مدیتیشن۱۲۰

 

2023.02.22

درود عزیزان. کرایون هستم. کمی نزدیک‌تر بیایید.

آیا تابه‌حال سعی کرده‌اید دعا را تجزیه‌وتحلیل کنید، یا چیزی را که فکر می‌کنید دعاست یا فرایند ارسال انرژی نیک‌خواهی به گروه یا فردی دیگر را؟ آیا تابه‌حال با خودتان فکر کرده‌اید که «چه چیزی باعث می‌شود که این نتیجه دهد؟»

اغلب انسان‌ها  به آنجا نمی‌رسند. اغلب انسان‌ها به آنجا نمی‌رسند؛ زیرا همیشه عاملی هست که می‌گوید: «خوب، این معنوی است، رمزگونه است. لازم نیست تجزیه‌وتحلیلش کنم؛ چون می‌دانیم که نتیجه می‌دهد.»

دوست دارم که این فرض بنیادی را برای همۀ چیزهایی که به شما می‌آموزیم، به کار ببرید. اگر لازم نباشد که تلاش کنید تا بفهمید هر چیزی چگونه کار می‌کند، بسیار بهتر کار خواهد کرد.

آنچه جادو می‌نامید، جادو نیست، علم فیزیک است عزیزان، علم فیزیکِ چندبعدی است، مربوط به انسجام است، مربوط به ارسال انرژی‌هایی است که به‌شیوه‌های بسیار زیاد، بر دیگران اثر می‌گذارد، به شیوه‌های زیبایی که در فهرست قانون‌های فیزیک شما نیست. آیا می‌توانید به آنجا برسید؟ آیا می‌توانید لحظه‌ای تصدیق کنید که شاید در فیزیک قانون‌هایی هست که هنوز آن‌ها را نمی‌دانید؟ شاید روزی آن‌ها را بدانید و به همین مربوط باشد، به همین که فردی بر خیلی‌ها و خیلی‌ها بر آن فرد اثر می‌گذارند و این به‌صورت آنی است، بدون اینکه حتی موقعیت یکدیگر یا نام یکدیگر را بدانند. تقریباً مانند فرستادن نیک‌خواهی است تا هرکس آنجاست و به آن نیاز دارد، بگیردش. آن توپی است که پرتابش می‌کنید و میلیون‌ها نفر می‌توانند هم‌زمان آن را بگیرند.

چگونه می‌توانید توپی را بگیرید که میلیون‌ها نفر دیگر هم آن را می‌گیرند؟ و پاسخ این است: خیلی راحت. این وضعیتی چندبعدی است که در شما انسان‌ها برجسته نیست و با این حال خیلی‌ها هستند که اینک کم‌کم دارند به آن عادت می‌کنند.

چگونه می‌توانید از پلی عبور کنید که ما در این مدیتیشن خاص در اختیارتان می‌گذاریم و به مکانی بروید که در واقع مکان نیست؟ می‌توانید به ناحیه‌ای معنوی بروید که تا پیش از این فقط مختص استادان بود که به آنجا بروند. و ناگهان در این انرژیِ تغییر به شما می‌گوییم که نه‌تنها می‌توانید به آنجا بروید، بلکه از شما می‌خواهیم که به آنجا بروید.

کسی که به آنجا می‌رود، هرچه بیشتر برود، به هر شکلی که دوست دارد برود، چه با پل یا با این برنامه یا به شیوه‌ای دیگر، هرچه بیشتر این کار را بکند، هنگام بازگشتنش «انرژی روحی اصلی» را [با خود به اینجا] می‌آورد. و آن انرژی روحی اصلی الوهیت است، استادی است، نیک‌خواهی است، شفقت است، مهربانی است. همه‌اش آنجاست. همه‌اش پیچیده در چیزی است که «عشق خدا» می‌نامیدش.

هیچ عشقی بزرگ‌تر از عشق خدا نیست. خیلی‌ها تلاش می‌کنند که آن را تعریف کنند. آیا می‌دانستید که در این سیاره زبان‌هایی هستند که واژه‌هایی که برای عشق دارند، به عدد هشت می‌رسد؟ زیرا تشخیص می‌دهند که عشق انواع بسیار متفاوتی دارد؛ ولی حتی با وجود این، [عشق خدا] را درک نکرده‌اند. باید همۀ آن‌ها را با هم ترکیب کنید و میلیون‌ها برابر کنید تا واقعاً عشق خدا را درک کنید. هیچ انسانی نمی‌تواند عشق خدا را درک کند؛ ولی می‌توانید احساسش کنید. لازم نیست درکش کنید؛ ولی می‌توانید احساسش کنید.

و اینجاست که من وارد می‌شوم، در قالب این چنل و به‌عنوان فردی که از طریق این انسان[1] و با همین زبانی که [می‌شنوید]، صحبت می‌کند. و به شما دربارۀ چیزهایی می‌گویم که شاید به شما نگفته‌اند. شمارۀ یک: شما باشکوه به دنیا آمدید. وقتی بزرگ می‌شدید، چند نفر این را به شما گفتند؟ شمارۀ دو: در درون شما وضعیتی چندبعدی هست که ورای چیزی است که انتظار دارید. و می‌توانید کارهایی بکنید که فقط استادان می‌توانستند انجام دهند. می‌توانید بر دیگران اثر بگذارید، می‌توانید بر خودتان اثر بگذارید. می‌توانید بدن خودتان را شفا دهید. شما ساختار سلولی‌ای دارید که می‌خواهد شفا یابد، که می‌خواهد متعادل باشد، مگر اینکه به او بگویید، این‌طور نیست یا گفتۀ کسانی را بپذیرید که به شما می‌گویند این‌طور نیست. آن وقت است که این فراخوان دشوار می‌شود.

این‌ها چیزهایی دربارۀ خود شماست که از شما می‌خواهیم دوباره چهارچوب‌بندی‌شان کنید. آیا ممکن است که بتوانید این کارها را انجام دهید؟ آیا ممکن است که آن موج عشق شگفت‌انگیز را در شخصیت خود داشته باشید، طوری که لازم نباشد به هر چیزی واکنش نشان دهید، طوری که آنچه می‌اندیشید، همان چیزی است که می‌خواهید به آن بیندیشید، نه چیزی که دیگران به شما می‌گویند و نه واکنش به چیزی که به شما گفته‌اند به آن واکنش نشان دهید. همۀ‌ این چیزها از آن شما هستند و نتیجه‌اش: آرامش، شفا و اینک این توانایی که درک کنید که برایتان خیلی چیزها هست، بیشتر از آنچه فکر می‌کنید.

می‌خواهیم دوباره از آن پل بگذریم. می‌خواهیم دوباره یکی از آن قطارها را داشته باشیم. اگر سه حلقۀ دوازده یا سه چنل گذشته را نشنیده باشید، شاید این برایتان مبهم باشد. همچنان که پیش می‌رویم، آن را برایتان توضیح می‌دهم.

پلی هست که امتداد دارد و نمی‌توانید انتهایش را ببینید. در میانۀ آن مهی هست و در انتهای این پل روح شماست. و این همان جایی است که به آن می‌رویم، به روح شما. آرامش در روح شماست. آن خانۀ شماست. شما از روحی واحد به این سیاره می‌آیید و می‌روید، می‌آیید و می‌روید، می‌آیید و می‌روید، زندگی پس از زندگی، پس از زندگی، برای این سیاره. ولی [همه‌اش] یک روح است، فقط یک روح: شما!

پس فکر می‌کنید در این سناریو، عادی‌ترین مکان امن‌تان کجاست؟ آن مکان همان است که به بهترین شکل می‌شناسیدش. آن مکان اینجا نیست، در آن سوی پل است. بیایید. بیایید با هم برویم.

[شروع موسیقی]

دوباره از این پل می‌گذریم. از میان این مه می‌گذریم. سپس به جایی می‌رویم که هرچه هست، احساس می‌کنید امن‌ترین و آرامش‌بخش‌ترین مکانی است که تابه‌حال در آن بوده‌اید: خانۀ شما، جایی که شاید موسیقی‌ای می‌شنوید که هرگز نشنیده‌اید، مگر اینکه در آنجا بوده باشید، جایی که کاملاً احساس آرامش می‌کنید، جایی که هیچ دلشوره‌ای در آن نیست. در آنجا هیچ چیزی نیست، به‌جز برکت عشق، برکت روح هستی برای شما. در آنجا برایتان هیچ معمایی نیست که حلش کنید.

و در این مکان، البته اگر بخواهید مکان بنامیدش، دوباره از دری می‌گذریم. و در این ماه با گذر از این در به مکانی بسیار بزرگ وارد می‌شویم، به ایستگاه قطار. دوباره اینجایید. و همان طور که دوروبَر را می‌بینید، برایتان استعاره‌هایی ساخته‌ایم تا اگر خواستید، از آن سر درآورید؛ زیرا همۀ آن‌ها به‌صورت سه‌بعدی‌اند، ولی چندبعدی هم هستند: چندین قطار و یک ریل.

آیا تابه‌حال از آن سر درآورده‌اید؟ قطارها به کجا می‌روند؟ خوب، شاید آن‌ها را روی ریل‌های دیگری قرار داده‌اید؛ ولی فقط یک ریل هست تا روی آن سفر کنند. پس ریل‌های دیگر به کجا می‌روند؟ یا شاید آن‌ها را پشت سر هم قرار داده‌اید. همه‌اش استعاره‌گونه است. با این قطارها چه می‌کنید، قطارهایی که از این ایستگاه قطار خاص روانه می‌کنید، قطارهایی که انرژی امید شما بر روی هر یک از آن‌هاست؟

هر یک از موتورها، یک قطار است و فقط یک موتور. و روی آن موتور نامی هست و اگر روبه‌روی آن قرار بگیرید، می‌توانید آن نام را ببینید. اگر به جلوی قطار نگاه کنید، می‌توانید آن را ببینید. تک‌تک آن‌ها امید نام دارند. همۀ آن‌ها نام یکسانی دارند؛ ولی هر یک از آن‌ها بستۀ متفاوتی را در جلوی خود حمل می‌کند، بسته‌ای که همچنان که پیش می‌رود، چیزی به بیرون می‌ریزد. به محض اینکه این قطار را راه می‌اندازید و حرکتش را آغاز می‌کند، شروع می‌کند به رهاکردن چیزهایی بر روی ریل.

و این استعاره باید برایتان واضح باشد؛ زیرا این ریلِ زندگی شماست. شاید ریلِ زندگی‌هایتان باشد. این ریلی است که روی آن خواهید رفت، وقتی به خانه بازمی‌گردید، وقتی به زمین بازمی‌گردید، وقتی به این روح بازمی‌گردید. دارید این ریل را برای مدت‌زمانی آماده می‌کنید که شاید بسیار طولانی‌تر از آن است که فکر می‌کنید. و این هم درس دیگری به همراه دارد. آیا ممکن است که آنچه امروز انجام می‌دهید، بتواند بر چیزی اثر بگذارد که در بازگشت شما به این سیاره در زندگی بعدی‌تان رخ خواهد داد؟ و پاسخ این است: بله. و این جدید است.

این امید نام دارد و آن را توصیف کردیم و درباره‌اش صحبت کردیم و تعریفش کرده‌ایم: انرژی فعالی که برای شما طراحی شده است تا جلوتر از شما به جایی ارسال شود که به آن پا می‌گذارید یا می‌روید؛ در نتیجه به هر جا پا بگذارید یا بروید، چیزهایی را که فرستاده‌اید، برمی‌دارید: نیک‌خواهی را، مهربانی را، «شفقت را، شفقت به خود، به این سیاره، به نور روی این سیاره، به انسان‌ها، به آگاهی انسان‌ها»، همۀ چیزهایی را که در سه هفتۀ گذشته به آن‌ها پرداخته‌ایم. ولی این بار سرنخی از آن دارید و آن سرنخ کاری است که پیش‌تر در چنل [امروز] انجام دادیم. این یکی دربارۀ رابطۀ شما با گایاست. قرار است این موتور را با همۀ چیزهایی آماده کنید که گایا می‌خواهد، با چیزهایی که می‌گویند: «دوستت دارم گایا. ما با تو مهربانیم گایا. شفا بیاب گایا.» درست است که گایا به‌شکل خیلی‌خیلی خوبی خودش را بهبود می‌بخشد؛ ولی عزیزان، انسان‌ها هر اندازه کارهای بیشتری بتوانند به انجام برسانند، این مشارکت بهتر خواهد شد. گایا [نیز] می‌تواند خدمات بزرگ‌تری به شما ارائه کند.

پس چیزی که می‌فرستید، شفای گایاست، فرصت اختراعاتی است که باعث شفا می‌شود، طوری که دیگر دلیلی نخواهید داشت که برای تولید برق، منابع این سیاره را جمع‌آوری کنید. دیگر دلیلی نخواهید داشت که هیچ یک از منابع را به شیوه‌ای نامناسب جمع‌آوری کنید، به شیوه‌های نامناسبی که گایا معمولاً آن‌ها را آن‌گونه برای زندگی به شما نمی‌دهد. و خیلی چیزها هست که معمولاً گایا برای زندگی به شما می‌دهد. این مشارکت است عزیزان. عزیزان، شما راه‌هایی دارید که بدون هیچ گونه آلودگی، انرژی، نیرو، آب و غذا تولید کنید، با «ردپای [کربنی] صفر»[2]. این دارد می‌آید. کی؟ برای آن روی این ریل انرژی می‌فرستید.

کاری که هم‌اینک می‌کنید، این است. آیا می‌توانید ببینیدش؟ دارد می‌آید. مسئله این است که این را با چه سرعتی تولید می‌کنید. با چه سرعتی می‌توانید جنگ را از این سیاره برچینید تا این بتواند اتفاق افتد؟ برقراری مشارکت با این سیاره را چقدر سریع می‌توانید انجام دهید، به‌گونه‌ای که بومی‌ها بتوانند کمکتان کنند؟ زیرا آن‌ها مدت‌زمانی بس طولانی این کار را انجام داده‌اند و راه‌های میان‌بُر را می‌دانند. آن‌ها این احساسات را می‌شناسند. آن­ها این عبارات تاییدی را می‌دانند. امروز همۀ این چیزها را روی این موتور می‌گذارید.

آن‌ها را آنجا بگذارید و آمادۀ راه‌اندازی آن موتور شوید؛ زیرا اینک به‌راه می‌افتد، شما به‌همراه گایا، همگی شما با هم. تجسم‌کردن امروز این است. این موتور، امید است، امید تولیدشده و طراحی‌شده‌ای که از اینجا به‌راه می‌افتد. آن را راه‌اندازی کنید. با صدای بخارش به دوردست‌ها می‌رود و تماشایش می‌کنید. می‌توانید دستتان را روی قلبتان بگذارید و بگویید: «دارد کار می‌کند، دارد کار می‌کند، دارد کار می‌کند.» این است چیزی که ما می‌خواهیم: انسجام بر روی این ریل، برای این سیاره، برای انسان‌ها، برای شما.

و این بار فقط می‌مانید و می‌مانید و عشق این سیاره را احساس می‌کنید که نگاهتان می‌کند و می‌گوید: «سپاسگزارم که به من فکر می‌کنی.»

عزیزان، این سیاره دوستتان دارد، این سیاره احساس دارد. این سیاره همکار شماست. این سیاره سزاوار آن است که به او عشق بورزند. بمانید و به این چیزها بیندیشید.

و این‌چنین است.

 



[1] لی کرول

[2] ردپای کربنی: میزان کل گاز گلخانه‌ای که فعالیت، محصول، شخص، شرکت یا کشور خاصی منتشر می‌کند.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

مدیتیشن۱۲۶

تعلیم دادن آکاش

مدیتیشن۱۲۱