مدیتیشن۱۱۳

 2023.01.04

درود عزیزانم. کرایون هستم.

کمی نزدیکتر بیایید.

این اولین حلقۀ دوازده سال 2023 است؛ بنابراین می‌خواهیم آن را کمی متفاوت کنیم. کل ایدۀ حلقۀ دوازده بردن تعدادی از شماست، شما روح‌های کهن یا نورپیشه‌ها یا هر چیز دیگری که خود را می‌نامید، کسانی که به موضوعات متافیزیکیِ این سیاره علاقه‌مندید.

چگونه به اینجا آمدید؟ آیا چیز بزرگ‌تری هم هست که هرگز به شما نگفته باشند؟ آیا انرژی‌هایی در حال گسترش‌اند که می‌توانند تغییراتی به وجود بیاورند که می‌تواند فراتر از هر چیزی باشد که به شما گفته‌اند؟ آیا هیچ یک از چیزهایی که شایعاتی درباره‌شان شنیده‌اید، صحت دارند؟ اگر شما هم به این موضوعات علاقه‌مندید، در مکان درستی هستید.

حلقۀ دوازده برای همه است؛ ولی می‌توان گفت کسانی هستند که تازه [به این برنامه] پیوسته‌اند و به این علت آمده‌اند که در آن چیزی هست که علاقه‌مندشان کرده یا کسی به آن‌ها گفته: «فقط گوش کن.»

در اینجا هیچ دستور کاری وجود ندارد، واقعاً وجود ندارد. اگر دستور کاری وجود داشت، چه برای خود من، چه برای همکارم که روی این صندلی نشسته، یعنی همین صدایی که می‌شنوید، اگر دستور کاری وجود داشت، آن دستور کار دربارۀ عشق بود؛ چرا که این سیاره در حال تغییر است و شالودۀ آن تغییر، گسترش مهربانی و عشق و شفقت و دوست‌داشتن یکدیگر است.

اینک چندین دهه را با اینترنت پشت سر گذاشته‌اید و اینترنت چیزی عرضه کرده که شاید برخی از شما انتظارش را نداشتید یا شاید واقعاً از آن آگاه نباشید. و آنچه عرضه کرده این است که پیوندهایی را شکل می‌دهد که واقعاً فکرش را نمی‌کردید. در آن سوی زمین خانواده‌هایی را می‌بینید که از همان چیزی لذت می‌برند که شما لذت می‌برید و به همان چیزهایی می‌خندند که شما می‌خندید و افکار و عبارت‌هایی دارند که درست مانند افکار و عبارت‌های شماست. موانع ارتباطیِ ناشی از تفاوت زبان‌ها فرو ریخته‌اند. همه چیز را می‌توان ترجمه کرد.

و شاید در این مواقع باید چیزی را ببینید: اینکه همۀ شما شبیه هم   ید. به‌راستی که فرهنگ‌ها با هم متفاوت‌اند؛ ولی نگرانی انسان‌ها یکسان است، ترس‌هایشان یکسان است، لذت‌هایشان یکسان است. پدر و مادر‌ها چیزهایی را برای فرزندانشان می‌خواهند که خودشان نداشتند: شاید آرامش، شاید زیبایی، شاید کشمکش کمتر. این جهانی است.

به هر جای این سیاره که بروید، مادران بر سر این نکته توافق دارند که این همان چیزی است که برای فرزندان خود می‌خواهند. اگر خواسته‌های پدران را جویا شوید، خواهند گفت: «دوست دارم فرزندانم گرسنه نباشند، مکان‌ها و دوستانی بیابند که لذت ببرند و دوستشان داشته باشند، مانند بعضی از آن‌هایی که من پیدا کرده‌ام. این را برای آن‌ها هم می‌خواهم.»

عزیزانم، این‌ها حقایق جهانی هستند. بنابراین می‌خواهم از شما بپرسم: در زمان‌های قدیم، منظورم پنجاه سال پیش یا بیشتر از آن است، در انرژی‌های قدیمی، آیا هرگز واقعاً این را به شما گفته بودند؟ آیا به این فکر کرده بودید؟ آنچه به شما گفته بودند این بود که آنجا فرهنگی وجود دارد که دشمن شماست یا گفته بودند: «چنین فرهنگ و چنان فرهنگی وجود دارد. مراقب باشید؛ زیرا آن‌ها این‌گونه یا آن‌‌گونه‌اند.»

این انرژیِ جدایی‌ای بوده که همیشه در این سیاره تجربه کرده‌اید؛ زیرا واقعاً هرگز نمی‌توانستید آن‌ها را از نزدیک ملاقات کنید و اینک می‌توانید. و اینک ملاقاتشان می‌کنید. اگر بخواهید تقریباً هر روز این کار را می‌کنید.

بسیاری از شما یاد گرفته‌اید که برای اطلاع از خبرها، رسانه‌های اصلی را نگاه نکنید؛ به جای آن به جایی نگاه می‌کنید که افرادِ درگیر در این ماجراها صحبت می‌کنند و تجربه‌های خود را به نمایش می‌گذارند و می‌توانید آن را به شکل متفاوتی ببینید و [این‌گونه] از آن آگاه می‌شوید. شاید با کسانی که گرفتارند احساس همدردی می‌کنید، حتی همین حالا. و بیست‌سی سال پیش این کار شدنی نبود، حتی احتمال انجامش هم نبود.

این سیاره‌ای متفاوت است. در آن زمان، حتی قبل از اینکه اینترنت به اندازۀ امروز همگانی شده باشد، همان وقتی که تازه شروع شده بود، جملاتی گفتم. گفتم: «زمانی فرا خواهد رسید که همه می‌توانند با هم صحبت کنند، دیگر رازی در میان نخواهد بود.» این نیز در حال وقوع است.

بنابراین می‌خواهم برای سال نو حلقۀ دوازدهی ارائه کنم که متفاوت با هر چیز دیگری است که تجربه کرده‌اید. امروز با گذر از این پل همراه با من به مکانی چندبُعدی خواهید رفت. این همان کاری است که همیشه انجام می‌دهیم و قرار است چیزی را مشاهده کنید. قرار است چیزی را مشاهده کنید که من می‌خواهم به شما نشان دهم. سپس می‌توانید هر طور که می‌خواهید واکنش نشان دهید؛ زیرا در مکانی که شما را به آن می‌برم، در این ناحیۀ چندبُعدیِ تماشای روح، بخت آن را دارید که چیزهایی را ببینید که همه نمی‌توانند ببینند. آن‌ها را از سکوی اُلوهیت و روح خود می‌بینید. این است جایی که شما را به آن می‌برم.

از همان آغاز، حلقۀ دوازده، انرژیِ روح بوده است، انرژیِ چندبُعدی بوده و اگر مایل‌اید، [بگویید] انرژیِ سرچشمۀ آفرینشگر بوده، ناحیه‌ای بوده که ظاهراً رفتنتان به آنجا ممنوع بوده؛ ولی واقعاً این‌طور نبوده. تنها حالاست که آن ترس از بین می‌رود و با انتظار و ارادۀ خود، همراه با من از این پل عبور می‌کنید.

پلی هست تا از آن عبور کنید. یعنی برای عبور از آن مصمّمید. خیلی ساده است، قصدتان این است که به آنجا بروید. خود پل مهم نیست، مهم نیست طول آن چقدر است، مهم نیست که چقدر بزرگ است، فقط آنجاست. این پل، اتصال میان چیزی است که فکر می‌کنید می‌دانید و چیزی که کاملاً می‌توانید ببینید، [یعنی چیزی است] میان کدنوشته‌های شما به عنوان انسان و حقیقتی که آفریدگار به شما داده است. با من بیایید. بیایید هم‌اینک از این پل عبور کنیم. دستم را بگیرید.

[شروع موسیقی]

اُه! کسانی هستند که به این عادت کرده‌اند و می‌گویند: «مشتاقانه منتظرش هستم.» من هم از شما همین را می‌خواهم؛ ولی امروز یا امشب، بستگی به این دارد که چه زمانی دارید این را می‌بینید، قرار است چیزی ببینید که انتظارش را ندارید. این سکّویی است که در آن می‌توانید در هر جایی باشید و هر کاری انجام دهید. [قبلاً] در اینجا شما را به اعماق فضا برده‌ام و از شما خواسته‌ام که چیزهایی را تماشا کنید، شما را به اینجا آورده‌ام تا راهنماهای خود را ملاقات کنید، تا زندگی‌های گذشتۀ خود را ببینید، شما را به اینجا آورده‌ام تا خودتان را از نو آغاز کنید.

می‌خواهیم دوباره این کار را بکنیم، شاید در هفته‌های آینده؛ ولی اینک از شما می‌خواهم به این مکان بیایید و ببینید که تمام این ناحیه برای شما پر از صندلی است. این سالن تئاتر نیست. در واقع اقیانوسی اینجاست. و در این اقیانوس دو کشتی غول‌پیکر وجود دارند و می‌توانید حدس بزنید چه اتفاقی قرار است رخ دهد. قرار است این دو کشتی را به آب بیندازند.

این دو کشتی با دقت ساخته شده‌اند. این‌ها کشتی‌های سال نو هستند و قرار است با هم به آب انداخته شوند. این عادی نیست. اگر قرار است به مناسبت سال نو باشد، یک کشتی خواهد بود، یک نام خواهد داشت و به‌آب‌انداختنش الگویی خواهد بود از سال نو، انرژیِ نو و هر چیزی از این دست.

آغازی نو، به‌آب‌انداختنی نو، کشتی نو. بطری شامپاینی[1] هم به پهلوی کشتی می‌کوبند و کشتی را به آب می‌اندازند. چه نمادگرایی فوق‌العاده‌ای!

همۀ صندلی‌ها آنجا هستند، هزاران صندلی، صندلی‌هایی راحت برای شما تا به‌آب‌انداختنِ کشتی‌ها را تماشا کنید. این عادی نیست. درست است؟ آیا تابه‌حال شما را به حلقۀ دوازدهی برده‌ایم که در آن از شما بخواهیم شاهد به‌آب‌انداختنِ دو کشتی باشید؟ و پاسخ این است: خیر. اُه! شگفتی‌های بسیاری هست؛ ولی همۀ آن‌ها معانی بسیاری دارند.

لحظه‌ای صبر کنید. این انرژی که در آن نشسته‌اید، عالی است و منظورم از آن این است که اینک زمانی است هر اتفاقی می‌تواند رخ دهد: شفای روح، شفای جسم، شفای نگرش‌ها. این خانۀ چندبعدی شماست. شما در روح خود نشسته‌اید.

اگر قبلاً تجربه‌اش نکرده‌اید، اینک این خیلی متفاوت است، بسیار متفاوت‌تر از هر مکان مدیتیشنی که تابه‌حال در آن بوده‌اید. اینجا نه فقط ساکت است، بلکه خود شماست. با عبور از آن پل از آن خودِ موقتی‌تان که انسان است به این خودِ دائمی‌تان که روح است، آمده‌اید. این حتی نام شما را بر خود دارد، نامی که اگر گفته شود، نمی‌توانید تلفظش کنید یا آن را بخوانید یا حتی درکش کنید؛ زیرا آن نام به [زبان] نور است. این ظرفِ آفرینشگری شماست عزیزانم. این خانۀ شماست.

روی همۀ این صندلی‌ها کسانی نشسته‌اند که در این کار با شما سهیم‌اند، شاید کسانی باشند که به این برنامۀ خاص گوش می‌کنند و به‌زودی تماشاگر به‌آب‌انداختنِ استعاریِ این دو کشتی خواهند بود. می‌توان گفت اولین بار است که پای دو کشتی در میان است. برخی هم گفته‌اند: «خوب، شاید این به این معنی باشد که این استعاره است. دو کشتی به آب انداخته می‌شوند و این فرصت را به من می‌دهند تا  انتخاب کنم که در کدام یک از آن‌ها باشم.»

آه! نه دقیقاً. اینک می‌بینید که این دو کشتی از کارخانۀ کشتی‌سازی بیرون آمده‌اند. هنوز کسی روی این دو کشتی نیست. همچون نمونه‌ای از مراسم به‌آب‌انداختن واقعی، هنوز همۀ آن‌ها روی کشتی نیستند. بعد از تجهیز و آراستن آن، نوبت آن‌ها می‌شود. می‌دانید که این [تشریفات] چگونه است و [مراسم] به‌آب‌انداختن کشتی چگونه است؛ ولی همۀ چیزهای دیگر، هستند.

می‌توان گفت کشتی‌ها به همان رنگی هستند که دوست دارید باشند. هر دوی آن‌ها از نظر فیزیکی یکسان‌اند. اگر می‌خواهید آن‌ها را کشتی گردشگری در نظر بگیرید؛ زیرا می‌توان گفت که سرانجام انسان‌ها سوار آن خواهند شد؛ پس اگر مایلید آن‌ها را زیبا در نظر بگیرید. آن‌ها را به هر رنگی که دوست دارید، در نظر بگیرید؛ ولی آن‌ها دو کشتی هستند.

«خوب، کرایون، چه تفاوتی با هم دارند؟»

یک دقیقۀ دیگر خواهید دید.

عزیزانم، خیلی‌خیلی واضح است که در برنامۀ سال نو، نوعی همانندی وجود دارد. کشتی‌ای را به آب می‌اندازید. این [کشتی] سال آینده یا امسال نامیده می‌شود و روی آن عددی هست، شاید 2023.

خوب، بگذارید بگویم که هر دوی آن‌ها این‌گونه‌اند. می‌توان گفت هر دو کشتی نام یکسانی دارند. باید نامی داشته باشند؛ پس هر دوی آن‌ها کشتیِ 2023 هستند و تقریباً آمادۀ به‌آب‌افتادن‌اند.

برنامه‌های نمادینی هم هست: گروه نوازندگان در حال نواختن‌اند، یکی‌دو شخصیت بلندپایه هم هستند، می‌توانید تصمیم بگیرید که آن‌ها چه کسانی ممکن است باشند؛ ولی به نظر می‌رسد که در اینجا دو رویداد در جریان است: به‌آب‌انداختنِ دو کشتی به‌صورت هم‌زمان. این استعاره است؛ ولی تفاوت بزرگی وجود دارد: آب. اُه! آب می‌درخشد. هرگز در این سیاره آب را این‌گونه ندیده‌اید؛ پس می‌توان گفت این آب گویا[ی چیزی] است. آب از شما می‌پرسد که معنی این چیست، این چیست و این چه رنگی است. شاید دست‌نخورده‌ترین رنگ این آب، رنگ فیروزه‌ای باشد که شاید در مکان‌هایی در جنوب دیده‌اید؛ ولی این آب فیروزه‌ای نیست. این آب طلایی‌رنگ است، درخشش مواجی دارد و زیباست. باعث می‌شود حتی بخواهید در آن فرو بروید.

اولین چیزی که می‌بینید این است که این دو کشتی آمادۀ پایین‌آمدن از آن سطح شیبدار هستند. بوق‌ها به صدا در می‌آیند و هر دو به‌صورت یکسان پایین می‌آیند. و می‌بینید که هر دوی آن‌ها با تلاطمِ مهیبِ برخورد با آب که انتظارش هم می‌رفت، به این آب طلایی‌رنگِ زیبا وارد می‌شوند. این را هم ندیده‌اید که آب این‌گونه واکنش نشان دهد. خیلی جالب است.

یکی از این دو کشتی نمادی است از انسان‌هایی که همان گونه‌اند که همیشه بوده‌اند. این کشتی می‌گوید 2023؛ ولی ادامه‌ای است از همان انرژی که هزاران و هزارن و هزاران سال با شما بوده. کشتی عظیمی است و خیلی خوب ساخته شده است. این کشتی مدت زمان زیادی دوام آورده است. کشتی دیگر که آن هم 2023 است، نماد چیزی است که هنوز اینجا نیست. این کشتی نمادِ نوعِ جدیدی از انسانیت است. و اینک هر دو به درون این اقیانوس می‌لغزند.

ولی اینک از شما می‌خواهم چیزی را ببینید که انتظارش را نداشتید. این اقیانوس طلایی‌رنگ، کشتی جدید را در آغوش می‌گیرد، همان کشتیِ انسانیت جدید را، کشتی 2023 را، تقریباً نوازشش می‌کند. این کشتی به‌صورت متعادل می‌ایستد و شناوریِ خود را حفظ می‌کند. اینجا پر است از صدای هوراکشیدن کسانی که می‌گویند: «آنجاست. کشتی جدید آنجاست.» بله، هنوز کسی روی آن نیست. هنوز باید تجهیز شود؛ ولی شناور است. خوب است. فوق‌العاده است.

اما کشتی دیگر، این اقیانوس طلایی‌رنگ اصلاً آن را دوست ندارد. در واقع حتی ممکن است ببینید که بلافاصله زنگ‌زدگی‌هایی در آن ظاهر می‌شود. در واقع بیش از زنگ‌زدگی است، ظاهرا اقیانوس دارد آن را پر از حفره می‌کند. این کشتی در حال غرق‌شدن است. چگونه می‌توان چنین به‌آب‌انداختنی داشت که در آن کشتی جدیدی ساخته شده که مانند کشتی قدیمی است و کشتی قدیمی شروع می‌کند به غرق‌شدن؟ [در واقع] شروع به غرق شدن نمی‌کند، بلکه هرگز شناور نمی‌شود، به درون دریا می‌لغزد و اقیانوس طلایی‌رنگ می‌پوشاندش.

آیا لازم است بگویم که اینک چه دیدید؟ این دیگر دنیای پدربزرگ‌هایتان نیست. شیوه‌های قدیمی نمی‌توانند در اقیانوسِ جدیدِ نور دوام بیاورند. این اقیانوس آن را می‌پوشاند، آن را می‌پوساند[2] و به آن اجازه نمی‌دهد وجود داشته باشد. آن به فنا خواهد رفت، مهم نیست که چقدر خوب ساخته شده است یا چه کسی هدایتش می‌کند یا چه کسی آن را به آب انداخته است یا چه نامی دارد. نمی‌تواند وجود داشته باشد. و می‌توان گفت آن کشتی قدیمیِ انسانیت و انرژی نشان‌داده‌شده در آن در قعر اقیانوس جای خواهد گرفت.

کشتی جدید در بستر این اقیانوس شناور می‌شود و مسافران بشریت را دعوت می‌کند تا سوار شوند، تا بیاموزند این اقیانوس چگونه کار می‌کند، تا نوری را که این [اقیانوس] نشان می‌دهد، درک کنند و ببینند که زمین جدیدی دارد آفریده می‌شود.

این آغاز سال 2023 است که می‌خواستم به‌وضوح و با آرامش ببینیدش و درک کنید که اینجا چه خبر است، تا کاملاً درک کنید که اینجا چه خبر است. دوست دارم بمانید و دربارۀ این چیزها فکر کنید. چه تاثیری روی شما می‌گذارد؟ آیا تعجب کردید که یکی از کشتی‌ها موفق نشد؟

یک کشتی! یک کشتی باقی مانده است، کشتی‌ای که سوار بر نور است.

من کرایون هستم، عاشق انسان‌ها، سرشار از امید؛ زیرا این اتفاق‌ها همه جا در حال وقوع است.

و این‌چنین است.

 


[1] دریانوردان قدیمی بر این باور بودند که هنگام به‌آب‌انداختن کشتی، کوبیدن یک بطری شامپاین به پهلوی کشتی، طوری که آن بطری بشکند، در سفرهای دریایی آینده‌شان خوش‌شانسی‌های بسیاری را به همراه خواهد داشت. مترجم.

[2] درست خواندید: می‌پوساند. ممکن است فعل می‌پوشاند که در جملۀ قبل آمده بود، این تصور را ایجاد کند که این فعل دوباره تکرار شده است و در اینجا به‌اشتباه می‌پوساند تایپ شده؛ ولی این‌طور نیست. مترجم.

 

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

مدیتیشن۱۲۶

تعلیم دادن آکاش

مدیتیشن۱۲۱