مدیتیشن۹۰
2022.07.13
درود عزیزان. کرایون هستم. کمی نزدیکتر
بیایید.
حلقۀ دوازدهِ این هفته، نهتنها گسترش چنل
این هفته، بلکه گسترش حلقۀ دوازده و چنل هفتۀ گذشته هم هست. عزیزان، وقتی به این
شکل نزد شما میآییم، شما را میبینیم، چیزی را که در آگاهیتان رخ میدهد، میبینیم.
وقتی اینگونه چیزها را تماشا میکنید، اتفاقهای بسیاری در جریان است و ما آن را
میبینیم، حتی وقتی آن را هنگامی میبینید که به قول شما بعد از پخش زنده یا بهصورت
پخش مجدد است. همۀ اینها[1]
برای ما یکسان است. آیا این را میدانستید؟ کسانی که هماینک دارند تماشا میکنند
و گوش میدهند و احساس میکنند و پیوستگی این لحظه را دارند، با همۀ کسانی که در
آینده این برنامه را میبینند، در یک گروه جای میگیرند.
حال این چیزی است که به بینندگانی عرضه میکنیم
که هماینک دارند تماشا میکنند و دربارۀ آن متعجباند؛ [ولی] ما همهاش را بهعنوان
نقطهای کانونی از تماشاگرانی میبینیم که در یک گروهاند و هر چیز چندبُعدی اینگونه
کار میکند. نمیشود آن را برایتان توضیح داد، فقط به این دلیل که در زندگی هرروزۀ
خود در واقعیتی چندبعدی نیستید؛ پس در حلقۀ دوازده همیشه از شما دعوت کردهایم که
این را تغییر دهید. قرار است با آگاهی که وسیلۀ نقلیۀ واقعیت است، دوباره از مکانی
به مکانی دیگر بروید و بدنتان همین جا میماند.
هفتۀ گذشته دوباره چیزی ارائه کردیم که
تقویت این ایده بود که چه چیزی واقعی است و چه چیزی واقعی نیست. وقتی آگاهی شما،
قصد شما و آنچه از روح خود با خود دارید، تصمیم میگیرد یکیدو لحظه به جای دیگری
برود، لازم نیست چیزی که شاید بتوان «تجربۀ خارج از بدن» نامیدش، همان چیزی باشد
که دربارهاش خواندهاید یا همان چیزی باشد که دیگران در انرژی قدیمی تجربهاش
کردهاند؛ بلکه میتواند برایتان نرمال باشد.
این بخشی از نرمال جدید برای شماست
تا همزمان در دو مکان باشید، از آنچه اینک دارید لذت ببرید، از دمای اتاقتان لذت
ببرید و شاید اگر با کسی هستید، از آنها که در اطرافتان هستند لذت ببرید و حتی از
انسجامی لذت ببرید که بهعنوان انسان در بدن خود احساس میکنید. آگاهیتان میتواند
از آن خارج شود، با من به آن سوی پل برود؛ ولی همان جایی که هست با شما هم میماند.
[آنگاه] شما همزمان در دو جا هستید، این کار بسیار شدنی است، بسیار درککردنی
است، میتوانم بگویم در سازگاری با قوانین فیزیک و درهمتنیدگی است و نیز در
سازگاری با همۀ دیگر اصطلاحاتی است که برای اختصاصیافتن به اینگونه چیزها تعیین
کردهاید.
آگاهی شما زیباست. این همان آگاهیای است
که وقتی آمدید، با خود داشتیدش، این همان آگاهیای است که از روح خود دریافت کردهاید.
همۀ این چیزها برای این است که به شما درک بهتری از واقعیتی بدهد که اینجاست. این
لازم است. این برایتان لازم است تا به وقتش بتوانید کاری انجام دهید که برای آن
آمدهاید. آن چیست که برایش اینجایید؟
برخی میگویند: «خوب، من فقط از این احساس
لذت میبرم.» بسیار گوارایتان باد؛ زیرا معنایش این است که دارید دریافتش میکنید
[و] کاملاً درک میکنید که هنگام ارائۀ این چنل یا این مدیتیشن یا هرگاه به هر
منظوری اینگونه نزد شما میآییم، انرژی نیکخواهانه و زیبایی به سوی شما میآید.
و [در آن هنگام] امیدوارم که بتوانید در غدۀ صنوبریتان آن پنجره را بگشایید، در
این صورت لحظاتی اندک، نگاهی گذرا خواهید انداخت بر شکوهمندی همۀ آنچه هستید، به
هر چیزی که در اطراف شماست، به طرح انسانیتان که با خود روحی دارد، که با خود
الگوهایی از زیبایی دارد که از آن سوی پرده است.
کسانی هستند که شاید این را در آینده تماشا
خواهند کرد یا شاید هماینک تماشا میکنند و همۀ اینها برایشان جدید است. آنها
میگویند: «نمیدانم، نمیدانم دربارۀ چه صحبت میکنی کرایون.»
این را دوباره میگویم: شما شکوهمند به
اینجا آمدید و هر چیز دیگری که فکر میکنید برایتان رخ داده است یا هر چیز دیگری
که فکر میکنید هستید یا هر چیز دیگری که به شما گفتهاند هستید، از این سیاره میآید،
نه از روح هستی.
امروز وقتی به روح شما میرویم، به همان
اتاق میرویم. و لحظاتی دیگر به آنجا خواهیم رفت. قرار است همان مجموعه راهنماهایی
را ملاقات کنید که بهصورت یک انسان درآمدهاند. ما نامی به آنها اختصاص ندادهایم.
شاید نامی ندارند، شاید هم شما نامی بر آنها گذاشتهاید. ملاقات شما با این وجود
یا این شخص خیلی شخصی است. وقتی آنها را ملاقات میکنید و خیلی هم طول نمیکشد تا
ملاقاتشان کنید، چیزی که آن را شخصی میکند، این است که آنها خود شمایند. اخیراً
چنلهایی به شما ارائه کردهایم که میتوانید آنها را در این مجموعه برنامهها
بیابید و آن چنلها دربارۀ راهنماهاست، دربارۀ ویژگیهای راهنماهاست. آنها بخشی
از روح شما هستند عزیزان. یعنی چه؟ آنها با شما میآیند؛ ولی بیش از این است، آنها
خود شمایند.
برخی میگویند: «یک دقیقه صبر کن. آیا آنها
[از من] جدا هستند؟ آیا آنها راهنماها هستند یا آنها مناند؟» و پاسخ این است:
بله! به این خو بگیرید. شما ویژگیهایی دارید که آن ویژگیها خود شمایند. بدنتان
بخشهایی دارد که آن بخشها خود شمایند. آیا این باعث آشفتگیتان میشود؟
میگویید: «خوب، مثلاً کبد، آیا کبد عضوی
است برای من یا کبد [خود] من است؟»
بله. هر دوی آنهاست. راهنماها هم اینگونه
کار میکنند، به استثنای یک جنبه که آن را به شما یادآوری میکنم. اُه! این جنبهای
زیباست. این فرشتهها، این راهنماها، هر چه که دوست دارید بنامیدشان، همانهایی که
از هنگام تولد با شما میآیند، همانهایی که به آنها اعتنا میکنید یا نمیکنید،
همانهایی هستند که در هر یک از زندگیهایتان با شما بودهاند، در همۀ زندگیهایی
که تابهحال داشتهاید و در هر جایی که زیستهاید. به عبارت دیگر آنها بخشی از
روح شما هستند.
آیا میتوانید روحی را تصور کنید که بخشهای
چندگانهای دارد که با هم به عنوان وجودی واحد کار میکنند؟ و اگر میگویید «خوب،
مطمئن نیستم که بتوانم»، بیایید به بدن بازگردیم. آیا میتوانید بدن انسانی را
تصور کنید که بخشهای چندگانهای دارد و بهعنوان وجودی واحد عمل میکند؟
خوب، البته، آن خود شمایید. خوب، حال
بیایید تا اگر میخواهید از نظر متافیزیکی یا اگر میخواهید از نظر معنوی آن را به
روحی اعمال کنیم که بخشهای بسیاری دارد و وقتی به این سیاره میآیید، نمیتوانید
آن را به شکلی خطی درآورید.
راهنماهای شما، خود شمایند. آنها یاریکنندگانی
هستند که جدا از شما میایستند؛ ولی آنها خود شمایند، منتظر شمایند تا تصدیق کنید
که آنها آنجایند. و این عزیزان، انتخاب آزاد نام دارد.
چه سیستم زیبایی است. آیا از آن بهره بردهاید؟
برخی میگویند کاش میدانستم چگونه! پس بیایید آن را مرور کنیم. مرور خوبی است. آنها
جدا از شما ایستادهاند و منتظرند تا [حضور] آنها را تصدیق کنید و شما میگویید
که نمیدانید چگونه این کار را بکنید. این یکی چطور است: «راهنماهای عزیز، شما را
تصدیق میکنم.» [کرایون میخندد]
میگویید که نمیتواند اینقدر ساده باشد.
اُه! چرا میتواند. آیا قصدتان ناب است؟ یعنی آن را گاهگاه انجام نمیدهید، جدی
هستید و مینشینید و میگویید: «همۀ عمرم احساس میکردم تنهایم. کرایون میگوید که
تنها نیستم. در جایجای کتابهای کرایون نوشته که شما تنها نیستید و برای اینکه
تنها نباشید و احساس تنهایی نکنید، همۀ کاری که لازم است بکنید، این است که با
قصدِ تماموکمال، عشقِ آنها را تصدیق کنید، عشق آنهایی را که با شما آمدند. راهنماهای
عزیز، فرشتگان عزیز، روح هستی عزیز، اینجا مینشینم و در زندگی خود شما را میخواهم.
بهآرامی آغاز میکنم؛ ولی میخواهم به شما نشان دهم که جدی هستم. از شما میخواهم
که به من نشان دهید که آنجایید.»
با این کار فرایندی را آغاز میکنید و این
فرایند طاقتفرسا نیست. راهنماهای شما بخشی از شمایند. آنها میدانند که چه چیزی
را میتوانید ببینید و چه چیزی را نمیتوانید ببینید، یا چه چیزی را میتوانید حس
کنید و چه چیزی را نمیتوانید حس کنید. آن را از دست نخواهید داد. کارهایی خواهند
کرد تا توجه شما را جلب کنند. این همان کاری است که با همکارم کردند. این همان
کاری است که من با همکارم کردم؛ زیرا میدانستم که او چگونه است و از طریق فرایند
خودش، توجهاش را جلب کردم. آن را اینگونه انجام میدهید؛ پس بیایید به آنجا برویم،
به آن سوی پل، تا این مجموعه راهنماهای زیبا را ملاقات کنیم و ببینیم چه دارند.
شاید هماینک میدانید؛ چون در چنل امشب دربارهاش صحبت کردهایم. با من به آن سوی
پل بیایید. دستم را بگیرید.
[شروع موسیقی]
اُه! با هم شادمانه و نه با دلواپسی از روی
این پل عبور میکنیم. از میان آن مه عبور میکنیم. این یک مفهوم است عزیزان. لازم
نیست آن را تجسم کنید. لازم نیست عشق را تجسم کنید؛ شما آن را احساس میکنید. و
اینجا احساس کمال میکنید. این شمایید، این روح شماست. و همۀ آن مسائل، مشکلات، ترسها
و ناامیدیها را پشت سرتان رها میکنید و ترک میکنید. و اینک اینجایید، در مکانی
که بسیار عزیزید، برای خیلیها، برای آنچه گیتی مینامیدش، برای خدا، برای روح
هستی. و شما را در آغوش میگیرند که دارید به این سرزمین پا میگذارید، سرزمینی که
خانۀ شماست، که روح شماست.
با گذر از آن در به آن اتاق میروید، در
واقع آن در نیست، صرفاً فضایی است که از میان آن حرکت میکنید و آن فضا آنجاست.
این استعارهای است برای حرکتکردن از مکانی به مکانی دیگر. دوباره آن مجموعه
راهنماهای زیبا را میبینید که به شما لبخند میزنند، چه مرد باشند، چه زن. این
مهم نیست. بازگشتتان را به شما خوشآمد میگویند. عزیزان، آیا در این اتاق چیز
متفاوتی میبینید؟
حال دفعۀ اولی را که اینجا بودید، به یاد
بیاورید. این برای کسانی است که شاید حلقۀ دوازده هفتۀ گذشته را از دست داده
باشند. قفسهای هست و در این قفسه ظرفهایی هست. و هفتۀ گذشته برای اولین بار او
را دیدید، همین وجود زیبایی را که همیشه با شماست، همین کسی که هماینک به صورتی
که من آن را سهدریک مینامم، بهصورت انسان ظاهر شده است. همۀ راهنماهای شما یا
فرشتههای شما، البته اگر بخواهید اینگونه بنامیدشان، در قالب یک وجود روبهروی
شما هستند، لبخند میزنند، به شما عشق میورزند، آغوش خود را به نشانۀ خوشامدگویی
گشودهاند و میگویند: «برایت چیزهایی دارم. آن بذرها اینجا هستند. وقت فعالکردنشان
است.»
اما اگر هفتۀ گذشته توانسته باشید این قفسه
را در ذهن خود ببینید، دیدهاید که فقط چند ظرف در آن بود. همۀ آنها اسامی خاصی
داشتند که میگفت آن بذرها چه ممکن است باشند. هفتۀ گذشته بذر خاصی را انتخاب
کردید. شاید گمان میکردید قرار است این هفته آن را عوض کنید و بذرهای دیگری را
انتخاب کنید و درست حدس زدهاید، با این تفاوت که تعداد ظرفهای روی آن افزایش
یافته است.
به این مجموعه راهنمای زیبا، به همانهایی
که شما را بهخوبی میشناسند، میگویید: «چه شده که اینک تعدادشان بسیار زیاد
است؟»
عزیزان، پرسش شما را من پاسخ میدهم. هفتۀ
گذشته بذرها را از این قفسه برداشتید. آنها را در زمین کاشتید. در اینجا همراه با
من آنها را فعال کردید. مدتی ماندیم. آن را احساس کردید و آنها را با خود به
خانه بردید و آنها را در زندگی خود کاشتید. در چنل [امروز] به شما گفتم که درست
همان زمانی که آنها را میکارید، محصول میدهند. وقتی شروع میکنید به کاشتن آن مفهوم،
آن مفهوم هر چه که بوده باشد، میشود خود شما. و اینکه چرا امروز ظرفهای بسیار
بیشتری هست، به این علت است که این محصولدهی دارد در زندگی شما عمل میکند. امروز
از این قفسه انتخابهایی بهتر از انتخاب قبلی صورت خواهید داد.
عجب مفهومی! طوری که اینک پس از یک هفته
چیزهای جدیدی دارید تا نگاهشان کنید، انتخابهای جدیدی دارید تا برگزینید؛ پس به
آن قفسه نگاه میکنید و راهنماهایتان میگویند: «عزیزم! انتخاب کن.» آن چیست که بهسویتان
میآید و آن را دوست خواهید داشت؟ به همۀ آن ظرفها نگاه میکنید و یکی از آنها
شروع به درخشش میکند. خودش است. به محض اینکه میدرخشد، برچسبی دارد. شما این را
انتخاب کردید، بدون اینکه بدانید برچسبش چه خواهد بود. عزیزان، این شهود
نام دارد. شما [بذر] درست را انتخاب کردید، بهنوعی آن را دیدید، احساس کردید و آن
با شما صحبت کرد، کمی درخشید و این هم برچسبش. آمادهاید؟ پیشاپیش میدانید که آن
چیست: استادی.
و این برایتان چه معنایی دارد؟ این مفهومی
است که برایش آمادهاید و آن را با خود خواهید برد. این بذرها را با خود ببرید،
قرار است آنها را در زندگیتان بکارید. قرار است اینک همراه با این مجموعه
راهنماها بذرها را فعال کنید، با راهنماهایی که با شما میمانند، شما را در آغوش
میگیرند، شما را در میان بازوان خود میگیرند، راهنماهایی که بهنوعی به شیوه یا
تجسم خودتان، بذرها را در مکانی قرار میدهند، در مکانی که مقدس است و زیباست و آن
را با خود به خانه خواهید برد. و وقتی به آنجا برسید، شروع خواهید کرد به کاشتن آن
استادی و هر معنایی که دارد. این زندگی شما را تغییر خواهد داد و نیز زندگی کسانی
را که با شما هستند و زندگی کسانی را که در اطرافتان هستند و به آن میدان خواهد
رفت.
استادی ویژگیها و مفاهیم بسیاری دارد که
به آن مرتبطاند و به شما گفتیم که چیستاند. اگر دوست دارید، بروید و آنچه را
گفتهایم، بیابید؛ ولی در این سیاره نوبت نور است و آن نور شمایید. شما از
این حلقۀ دوازده بهعنوان فانوس دریایی بازخواهید گشت، بهعنوان کسی باز خواهید
گشت که شروع به محصولدادن میکند، محصولی که حاصل [بذری] است که هماینک روی این صندلی نشستهاید
و دارید میکاریدش. شما اینید عزیزان.
این زیباییِ اتفاقی است که در این مکان رخ
میدهد، در مکانی که برای شما واقعی است. بمانید. آن بذرها را فعال کنید. آنها را
درون خود جای دهید. آنها نه تحلیل میروند، نه کاهش مییابند، نه کهنه میشوند.
من کرایون هستم، عاشق شما. بمانید.
و اینچنین است.
نظرات
ارسال یک نظر