مدیتیشن۸۴
2022.05.25
درود
عزیزانم. کرایون هستم. کمی نزدیکتر بیایید.
آفریدگار
یکایک شما را میشناسد. همۀ روحهای بههمپیوسته در هر جا یکایک شما را میشناسند.
وقتی بهعنوان انسان و بهصورت خطی زندگی می کنید، از این آگاه نیستید. با این حال
این شدنی است و علتش همان انرژیای است که دربارهاش صحبت کردهایم که همان وضعیت
چندبُعدی است. آن انرژیِ خود شماست، در آن هنگام که اینجا نیستید. در ضمن آن همان
انرژی همیشگی روح شماست.
کسانی
که اندیشههای معنویشان خیلی خطی است، حتی اگر باور داشته باشند که روحی وجود
دارد که با آگاهی انسانیتان مرتبط است، باز هم دیواری دور آن میسازند، باز هم با
زمان احاطهاش میکنند. روح [شما] وجود دارد؛ سپس به اینجا میآیید و زندگی میکنید
و به روح [خود] باز میگردید.
این
ایده که آنها بهصورت همزمان با هم یکپارچهاند، لزوماً در هیچ یک از دکترینهای
معنوی نیست؛ ولی آنها بهصورت همزمان یکپارچهاند؛ یعنی هماینک که اینجا در این
سیاره راه میروید، روحتان فعال است، روحتان دارد با شما کار میکند. روح شما همان
چیزی است که خودِبرتر نامیدهاید و از خودِبرترتان آگاهید و آن [خودِبرتر]،
شما نیستید، یعنی شما که بهعنوان انسان در زمینید و در زمین نامی دارید، [بلکه آن
خودِبرتر] روح شماست. روح باشکوه است، زیباست و اگر بخواهید واژۀ درخشان را به کار
ببرید، درخشان است و همه جا هست.
باور
این ایده برایتان دشوار است، ایدهای که میگوید روح شما که متعلق به شماست، همزمان
در همه جا هست. خواهید گفت: «خوب، این خیلی شبیه خداست.» یا خواهید گفت: «به ما
گفتهاند که خدا هم همین گونه است.»
ما
هم خواهیم گفت: «درست است؛ زیرا روح شما خودش بخشی از سرچشمۀ آفرینشگر است. شما
بخشی از خدایید. شما خدا را در درون خود دارید.»
حال
وقتی در زمین هستید، باورکردن چنین چیزی خیلی سخت است؛ زیرا به نظر نمیرسد که
چنین توانمندیهایی داشته باشید و عزیزانم، این همان چیزی است که آموزش میدهیم و
33 سال است که همین را آموزش دادهایم. شما برای انجام خیلی کارها توانمند شدهاید.
استادان این سیاره آمدند و رفتند. آنها این را به شما نشان دادند. آنها کارهای
بسیاری را به شما نشان دادهاند که میتوانید انجام دهید، کارهایی که بهعنوان
انسان و نه بهعنوان خدا، قدرت انجامش را دارید. با این حال اغلب، آنها را [از جمع خود] جدا
کردید، آنها را جدا انگاشتید و گفتید که خیلیخیلی خاصاند و معمولاً بعدش آنها
را کشتید. یک نفر ترسیده بود. این عملکرد انرژی قدیمی است عزیزانم. روحهای کهن،
این جایی است که از آن آمدهاید، نه جایی که دارید به آن میروید.
شکلهای
جدیدی از انواع بسیار زیادی از سیستمها در اینجا وجود خواهند داشت، البته اگر
بخواهید سیستم بنامیدشان. و آنها شکلهای جدیدی هستند از همکاریها، شیوههای
حکمرانی بر خودتان، اختراعات و همۀ دیگر چیزهایی که [شکلدهندۀ] دنیایی خواهند بود
که انتظارش را ندارید.
بعضیها
با شنیدن در این باره، خواهند ترسید؛ زیرا هیچ کس خواهان تغییر نیست؛ ولی روح کهن
میفهمد آنچه در آینده پیش روی شماست، با هر چیزی که پیش از این داشتهاید، متفاوت
خواهد بود و این آیندهای است که خود شما همچنان که پیش میروید، میآفرینیدش.
حال
اگر در هفتههای گذشته بخشی از حلقۀ دوازده بوده باشید، شنیدهاید که دربارۀ این
حقیقت گفتهام که آنچه دارد میآید، دنیای
پدربزرگهایتان نیست، حتی همین الان هم اینگونه نیست. تاریخ خود را تکرار
نخواهد کرد. حتی همین حالا هم که تاریخ سعی کرده است خود را تکرار کند، واکنشها
را دیدهاید؛ پس اینک باید بپرسید: «خوب، بعدش چه میشود و به کجا میانجامد؟» و
این سوال من را به انجام کاری سوق میدهد که به شما گفته بودم که شاید هماینک
انجامش دهیم.
میخواهیم
حلقۀ دوازدهی ارائه کنیم و همان کاری را انجام دهیم که قبلاً انجام دادهایم. قرار
است دوباره استاد زمان را ملاقات کنیم. از شما میخواهم به این مکان
چندبُعدی بروید، به مکانی که از آنِ شماست و از شما میخواهم نقطۀ شروع را همان
چیزی در نظر بگیرید که به شما گفتهام: اینکه همۀ روحها به هم متصلاند.
معنایش این است که در آنجا و در جایی که امروز به آن میروید، آزادم برایتان
دربارۀ یکی از روحها بگویم و بگویم که او به کجا خواهد رفت و [برایش] چه اتفاقی
خواهد افتاد تا با این کار به شما کمک کنم تا درک کنید که خودتان ممکن است به کجا
بروید و قدرتی را درک کنید که ممکن است داشته باشید تا با آن، خود را در آینده
ببینید.
یک
نمونۀ خاص! آیا چنین چیزی ممکن است؟ بیایید تا برویم.
عبور
از این پل کاری است که در هر یک از جلسات حلقۀ دوازده شما را دعوت به انجامش کردهایم.
چه این کار برای دیدن خودتان باشد، چه برای دیدن دیگران، باید به این احساس
چندبُعدی وارد شوید. حال اگر میخواهید بدون گذشتن از پل یا بهشیوۀ خود این کار
را بکنید، بکنید؛ ولی آسانترین راه برای کسانی که تازه همراه میشوند، این است که
استعارۀ عبورکردن از یک واقعیت به واقعیتی دیگر را درک کنند.
این
پل از شما و از خود خطی شما به شما و خود روحی و چندبُعدی شما میرود. و [در میانۀ
پل] مهی هست که هر چیزی را در آن سوی دیگر پل، مبهم میکند؛ پس وقتی به این پل
نگاه میکنید، نمیتوانید آن سویش را ببینید؛ ولی با این وجود میتوانیم قدمزنان
از روی آن بگذریم. دستم را بگیرید.
[شروع
موسیقی]
همراه
با من به این واقعیت جدید بروید. برای شما بهعنوان انسان جدید است؛ ولی در واقع
قدیمی است. قدیمی است، همچون چیزی که نه آغازی دارد و نه پایانی. و اینها ویژگیهایی
هستند که شما دارید، روح شما دارد. اینها زیبا هستند. این خِردی است فراتر از
خِرد، این هوش خود خداست، اینکه بدانید همه چیز به همه چیز متصل است. همۀ روحها
به هر اتمی در هر جایی متصلاند. شما به هر اتمی در هر جایی، در هر جای این گیتی
یا گیتیها متصلید. «متصلید» اصطلاح ضعیفی است، درهمآمیختهاید، بخشی از همید و
بنابراین در این مکان، البته اگر بخواهید مکان بنامیدش، زمانی وجود ندارد.
اگر
میخواهید، از دری عبور کنید. آن را با نامی تصور کنید که روی آن است و آن نام،
نام شماست. آن نام همیشه نام شماست یا توصیفی از شماست. با عبور از در به اتاقی
وارد میشوید که اخیراً بارها در آن بودهایم. صحنهای در کار نیست؛ ولی ناحیهای
هست برای نمایش و یک صندلی. کسی هست که میتوانید دوباره در این ناحیۀ نمایش
ببینیدش و ما او را استاد زمان مینامیم. او روح زیبایی است که شاید هرگز
در این سیاره نبوده است؛ ولی اگر دوست دارید، میتوانید روی او چهرهای بگذارید.
او کسی است که به شما آموزش میدهد. او را به هر شکلی درآورید که دوست دارید باشد.
این ناحیۀ خاصِ استاد زمان جایی است که سقفش را مانند افلاکنما[۱]
میبینید و مانند صفحۀ نمایشگر غولپیکری است که میتواند هر چیزی را به نمایش
درآورد که استاد زمان میخواهد نشانتان دهد، در هر زمانی که بوده باشد.
حال
این تجسمکردنِ این است که دارید روی سقف افلاکنمایی، فیلمی را تماشا میکنید.
وانمودکردنش چندان دشوار نیست؛ پس وقتی بهراحتی روی آن صندلی مینشینید و بالا را
نگاه میکنید، استاد زمان میگوید: «میخواهم چیزی نشانت دهم.» و اولین کاری که
استاد زمان میخواهد انجام دهد، چیزی است که همکارم دوست ندارد استاد زمان انجامش
دهد. استاد زمان میخواهد زندگی بعدی لی کرول را به شما نشان دهد. و این کار را به
این دلیل انجام میدهد که به شما نشان دهد این چگونه کار میکند.
به
همکارم گفتهام که در زندگی بعدیاش به کجا خواهد رفت و چه خواهد کرد. حال ممکن
است بگویید: «یک دقیقه صبر کن. این که پیشگویی آینده است.»
مراحلی
از میدان وجود دارد. در این چیز چندبُعدی که میدان مینامیدش، مرحلهای
فوری وجود دارد، مرحلهای هم وجود دارد که به آینده میرود و به گذشته گسترده میشود.
میدان بیزمان
است. میتوانید
به این میدان بروید و افکار کسانی را که در این سیاره بودهاند، به دست آورید و
اگر این اتفاقی است که رخ میدهد، چهبسا که آنها هنوز وجود داشته باشند. این
منجر به این احساس میشود که شاید بتوان گفت زمینهای چندگانهای وجود دارند. و به
شما گفتهام که در واقع نه؛ فقط آنهایی هستند که در زمان حالاند. مسیرهای
متفاوتی را میتوان در پیش گرفت. این قالب زمانیِ چندبُعدیای است که توضیحدادنش
برای ذهن خطی خیلی سخت است.
آیا
آیندهای وجود دارد یا نه؟ به شما میگویم که تعدادشان زیاد است و در واقع همۀ آنها
وجود دارند؛ ولی مسیری که شما را [به آینده] میبرد، شما را فقط به یکی از آنها
خواهد برد، به همان که خودتان میآفرینیدش. و این استعداد آنجاست.
این
پیشبینی را برای ۷۵ تا ۸۰ سال آینده دادهایم و به همکارم گفتهایم که وقتی
بازگردد، در آفریقا خواهد بود و آفریقایی خواهد بود. او در قارهای خواهد بود که
امروز آن را بهعنوان آفریقا نخواهید شناخت. او در قارهای خواهد بود که کاملاً
بهبودیافته است، قارهای که با آب شیرین رونق یافته است، قارهای که با الکتریسیته
و فناوری رونق یافته است، آن هم با بهترین فناوریهایی که وجود دارند؛ زیرا هیچ
چیزی وجود نداشت تا با آن شروع کنند؛ زیرا هیچ چیزی وجود نداشت تا [لازم باشد]
خرابش کنند. همه چیز تازه و جدید است، سیستمهای اعتقادیشان تازه و جدید است، هیچ
آموختهای از اعصار گذشته نبوده تا فراموشش کنند.
وقتی
چنین جامعه و فرهنگی دارید که تازه دارد شروع میکند و در سرزمینی است که التیام
یافته است و در ناحیهای از گایاست که محافظتشده است و مورد احترام است و [در آن]
تعادل و همبستگی هست، آنگاه [در چنین جامعه و فرهنگی] هر گونه اتفاقی میتواند رخ
دهد. و در آن زمان همکارم یکی از اعضای [نوعی] سیستم کشورداری جدید خواهد بود،
سیستم کشورداری جدید، آن هم از نوعی که امروز ندارید، نوعی از سیستم کشورداری که
برای آگاهی والاتر، معقولتر است.
دربارۀ
اینکه آن سیستم کشورداری جدید چه خواهد بود، اشارههایی کردهام. وقتی به همکارم
گفتم که او عضوی از یک سیستم کشورداری خواهد بود، رفتارش تقریباً مثل این بود که
در را محکم به روی من بسته باشد. این احساسی است که امروز دارید. این واقعیت
شماست. آن را با چیزی مقایسه میکنید که اکنون هست و میگویید که نمیخواهید این
کار را بکنید؛ ولی راهش این نیست.
این
چیزی است که به او گفتهام؛ حال بیایید به شما بپردازیم. احتمال چنین چیزی برای هر
روح کهنی وجود دارد، یعنی پیشبینی اینکه کجا خواهید بود تا در این
سیاره بهترین کارها را انجام دهید، پیشبینی جنسیتی که برایتان بهترین خواهد بود، پیشبینی
تواناییهای شمنیای که دوست خواهید داشت، پیشبینی طرحهایی که برای انسانها و
خودتان برنامهریزی خواهید کرد؛ زیرا وقتی بازمیگردید، لازم نخواهد بود هیچ
چیزی را دوباره بیاموزید. به شما گفتیم که دفعۀ بعد اشتباهات خود را تکرار نخواهید
کرد؛ زیرا پاسخها را همراه خود خواهید داشت یا شاید موقعیتها یا ادراکهایی را
همراه خود خواهید داشت که نمیخواهید تکرارشان کنید و تکرار نخواهید کرد. میتوانید
برنامهریزی کنید و خودتان را ببینید. و هرچه بیشتر این آینده را برای خودتان تجسم
کنید، احتمال این بیشتر است که وقتی بازمیگردید، بروز یابد و در مسیری باشید که
به آیندۀ این سیاره خواهد رفت، همان آیندهای که خود دارید به آن نگاه میکنید و
طراحیاش میکنید. این جدید است.
میخواستم
این را به شما عرضه کنم تا بگویم کسانی که در حوزۀ متافیزیک هستند و به شیوههای
خاصی عادت کردهاند، مخالفتهای بسیاری ابراز خواهند کرد، آنها درک نمیکنند که
آن شیوهها تغییر میکنند و تغییرکردنشان به علت انرژیای است که شما ایجاد میکنید،
به علت نوری است که شما در این سیاره دارید. شما دارید رابطۀ میان انسان و روح را
تغییر میدهید. هرچه نور بیشتری ایجاد کنید، به روح خود نزدیکتر میشوید. این
جدید است، متفاوت است، ارتقابخش است. از شما میخواهم لحظهای بنشینید و بمانید.
به
کجا خواهید رفت تا در آنجا بهترین کارها را برای انسانها انجام دهید؟
همۀ
چیزهایی که نیاز دارید، همۀ فراوانیها، همۀ آنها بهآسانی خواهند آمد. لازم نیست
خود را ثروتمند تجسم کنید. دیگر گرسنگی نخواهید کشید.
وقتی
برای کمک به این سیاره در موقعیت دیگری بازمیگردید، مهمترین چیز این است: عشق.
عشق مهمترین چیز است. چگونه میتوانید بیایید و آن را بگسترانید؟ این را به خود
شما وامیگذارم؛ زیرا این فقط یک خواسته یا آرزو نیست، این برنامهای است که برای
زندگی بعدی خود طراحی میکنید. انجام آن با شماست. بمانید. بمانید.
من
کرایون هستم، عاشق انسانها.
و
اینچنین است.
[۱] افلاکنما ساختمان خاصی است که سقفی بهشکل گنبد یا نیمدایره
دارد. داخل این بنا صندلیهایی برای نشستن تماشاگران هست و بر روی سقفِ گنبدیشکل
آن با استفاده از پروژکتور، عدسی، منشور و آینه آسمان شب به صورت نقاط نورانی به
نمایش در میآید. پروژکتور افلاکنما میتواند محل دقیق ستارگان و حرکات آنها را
در آسمان نشان دهد. این پروژکتور میتواند حرکت ستارگان را با سرعت طبیعی یا سریعتر یا کندتر یا حتی بهصورت برعکس
نمایش دهد. به این ترتیب میتوان وضعیت ستارگان آسمان را در هر موقع از سال مشاهده
و بررسی کرد.علاوه بر این پروژکتور افلاکنما میتواند تصاویر بزرگشدۀ
ستارگان، سیارات، شهابها، اقمار و سایر اجرام آسمانی را نیز نشان دهد و حتی سفر
با سفینههای فضایی را به صورتی کاملاً واقعی به نمایش درآورد. افلاکنما نهتنها
برای آموزش فضانوردان و دریانوردان به کار میرود، بلکه وسیلۀ کمک آموزشی نیز
محسوب میشود. به کمک افلاکنما میتوان به کودکان و بزرگسالان اطلاعاتی دربارۀ
ستارهشناسی داد. افلاکنما میتواند حرکت یک سال ستارگان را در چند ثانیه به نمایش
درآورد.
نظرات
ارسال یک نظر