مدیتیشن۸۳
2022.05.18
درود عزیزانم. کرایون هستم. کمی نزدیکتر بیایید.
همۀ
این ماه دربارۀ زمانبندی صحبت کردهایم. این ژرفتر از آن چیزی است که فکر
میکنید. درست دقایقی پیش در چنل [امروز] دربارۀ ایجاد همزمانیهایتان صحبت
کردیم. برای همۀ آن استعارهای ساختیم و آن استعاره این بود که جادۀ پیش روی شما
همیشه دربردارندۀ انتخابهایی است. و جادۀ پیش روی شما ممکن است چالهها، دستاندازها
و نواحی صافی داشته باشد. این استعارهای است برای چیزهایی که در زندگی با آنها
روبهرو میشوید.
میخواهم
از واقعیتهایی که هرگز نمیبینید، نمونهای به شما بدهم. شاید دربارۀ واقعیت آن
کنجکاو بودهاید. دوست دارم دوباره کسی را ملاقات کنید که استاد زمان نام
دارد. برای این کار باید یک بار دیگر از این پل بگذریم و به آن مکان از روح شما
برویم. همیشه کسانی هستند که اولین بار است که به ما پیوستهاند. اگر شما هم یکی
از آنها هستید، خوش آمدید، به این فرض بنیادی خوش آمدید و آن فرض این است که درست
در جایی که امروز در آن هستید، این توانایی را دارید که مقدسترین بخش خود را
ملاقات کنید و در این دیدار خود را در معرض ادراکهایی قرار میدهید که بزرگتر از
چیزی هستند که تابهحال دیدهاید، ادراکهایی دربارۀ اینکه کیستید.
در
یک سال و نیم گذشته هر هفته این کار را انجام دادهایم و بخشهایی از روح شما را
ملاقات کردهایم که در آنها کسانی را دیدهاید که شاید نمیشناسیدشان، کسانی که
به شما گفتهایم خود شمایند. از شما خواستهایم که آکاش خود را بازدید کنید. خیلی
کارها داشتهایم تا انجام شود، ادراکهایی که آشکار شود و انرژیهایی که خنثی شود.
این یکی کمی متفاوت است.
برای
اینکه این کار را بهدرستی انجام دهیم، استعارهای داریم و آن استعاره، پلی است که
از آن عبور میکنیم. هر بار که از این پل عبور میکنیم، این شمایید که به مکانی
ناشناخته میروید. رفتن به مکانی ناشناخته، برای فردی خطی دشوار است [کرایون میخندد]؛
زیرا نمیدانید که آن چیست؛ پس برای اینکه این کار را آسان کنیم، نقطهای مرزی
ایجاد میکنیم و آن نقطۀ مرزی همین پل است؛ پس بهشیوهای خطی دارید به ذهن خود میگویید
که قرار است در چیزی آرام بگیرید که چیزی دربارهاش نمیدانید. این کار دشوار است،
بهویژه برای آن عده از شما که میخواهید همیشه آماده باشید. این نوعی تمرین است.
اگر این کار را هر هفته با ما انجام دهید یا اگر به اندازۀ کافی و هر وقت که میتوانید
انجام دهید، برای شما، برای شخصیت شما، برای معنویت شما و برای جوهر شما کمی عادیتر
میشود.
و
آنچه میخواهم اینک به شما بگویم، چیزی است که قبلاً هم گفتهایم و آن این است که
این کار را هر چه بیشتر انجام دهید، حتماً آسانتر میشود و آنگاه بهتدریج خودتان
انجامش میدهید. در واقع خیلی از شما این کار را شروع کردهاید و قبل از خواب میگویید:
«اینک از این پل عبور خواهم کرد؛ در نتیجه وقتی خواب میبینم، منِ باشکوهتر را
به من نشان خواهند داد و میتوانم در این مکان چندبُعدی پرسه بزنم و عشقی را احساس
کنم که میدانم آنجاست.» عجب شیوهای برای خوابیدن!
کسانی
هستند که به خواب میروند و هنوز هراساناند؛ زیرا خوابهایی میبینند که انتظارش
را ندارند و ناخودآگاهشان میخواهد آن دکمهها را بفشارد. آنها بیدار میشوند، در
حالی که نهتنها سرحال نیستند، بلکه اندوهگیناند یا احساس عجیبی دارند؛ زیرا خواب
ناخوشایند یا ترسناکی دیدهاند.
این
شیوه یا ابزاری برای شماست تا خوابهایتان را کنترل کنید. شما هم قطعاً این
توانایی را دارید. این چیزها نباید از ناخودآگاهتان برخیزند و اوقاتتان را خراب
کنند عزیزانم. شما قربانی مغز خود نیستید. کنترل این چیزها در دست شماست. هماینک روشی را به شما گفتم و این حتی قبل از
مطرحشدن این سوال در درگاه شما بود که «آیا میتوانید خوابهای خود را کنترل
کنید؟»
بله.
درست قبل از اینکه بخوابید، زمینۀ آن را فراهم کنید، برای خودتان داستانی بگویید،
وانمود کنید. حتی اگر نمیتوانید [چیزی را] تجسم کنید، میتوانید این کار را انجام
دهید. وانمود کنید که در داستانی هستید. آن داستان را بسازید؛ ولی آن را داستانی
از عشق بسازید. آن را داستانی از آرامشی پرشکوه بسازید. آنگاه اتفاقی طبیعی رخ میدهد
و آن اتفاق این است که برای خودتان انرژیای ایجاد میکنید و این همان جایی است که
به آن خواهید رفت.
اینها
چیزهایی هستند که حتی روانشناسانی به شما خواهند گفت که هیچ ربطی به معنویت
ندارند. اگر بخواهید میتوان اینگونه گفت که در واقع دارید ساختار ذهنی آن شبِ
خود را تنظیم میکنید. اما اینجا میخواهیم دوباره از آن پل بگذریم. و میخواهم از
شما سؤالی بپرسم، همان سؤالی که بیش از یک سال پیش و همان وقتی که این را شروع
کردیم، بارها و بارها پرسیدم: «آیا این واقعی است؟»
پاسخ
من این است: بله. این به اندازۀ هر کار دیگری که انجام میدهید، واقعی است. شما
این را واقعی میکنید. اگر این را تبدیل کنید به تمرینِ مدیتیشن، واقعی نیست. اگر
میگویید که میخواهم امروز همراه با کرایون وانمود کنم، واقعی نیست؛ ولی عزیزانم،
باید چیزی را که فکر میکنید واقعیت است در آن هنگام تنظیم کنید، در همان هنگامی
که به ناحیهای متافیزیکی و چندبُعدی میروید، جایی که ورای علم فیزیک است، فیزیک
آن برایتان ناشناخته است، جایی که در آن زمان وجود ندارد، جایی که میتوانید
چیزهایی را بررسی کنید که اگر هزارانساله نباشند، چندصدسالهاند و به شما مربوط
میشوند و آنها هماینک در مقابلتان هستند، گویی که همین الان بوده است.
روح
شما مکانی است تماشایی و باشکوه؛ پس بیایید به آن پل نگاهی بیندازیم، پلی که ممکن
است برایتان به هر شکلی به نظر برسد. اگر شبیه هیچ چیزی نیست و نمیتوانید تصورش
کنید، در حینی که بقیۀ ما از این پل میگذریم، فقط بنشینید و هدف عشقورزیدن باشید
و گوش دهید؛ ولی حتی اگر نمیتوانید در چشم ذهن خود ببینید، شما هم همراه با ما
دارید از روی این پل میگذرید و آنجایید. این برای شماست، برای تکتک شماست و بهصورت
شخصی است. دستم را بگیرید.
[شروع
موسیقی]
بیایید از روی این پل و از میان این مه به آن مکان برویم،
به ناحیهای از انرژی خود شما برویم که تابهحال فقط بعد از مردنتان لمسش کردهاید
و اینک از شما میخواهیم بهعنوان ابزاری در این انرژی به آنجا بروید. این راهی
است که با آن فقط سطح روح خود را لمس میکنید؛ ولی چنان باشکوه است که پیش از هر
چیز دیگری، احساس آرامش میکنید.
در اینجا هیچ چیزی نیست که بتواند به شما آسیب برساند. این
خود شمایید. نمیتوانید خودتان به خودتان آسیب برسانید، در این سوی پرده نمیتوانید،
در این سوی بسیار زیبای پرده که جوهر خدایی شما را دارد، نمیتوانید چنین کنید. از
شما میخواهم به یاد آورید که این چقدر خاص است. اینجا جایی است که نام شما را بهآواز
نور میخوانیم. اینجا جایی است که همۀ روحها با هماند و بهصورت واحدند، هرچند
آنها فردفردند و هر یک نام خود را دارند. [درکش] دشوار است. اینطور نیست؟
اگر بخواهید میتوانید بگویید پرتگاه، تصور کنید بر لبۀ
پرتگاه کیهان ایستادهاید، جایی که همۀ روحها با هماند و میتوانید عشقشان را
احساس کنید، جایی که هرگز تنها نیستید، جایی که هر چیزی که در مقابل شماست، آرامش
است و آراستگی و این همان جایی است که از شما میخواهیم در آن بنشینید. لحظاتی
دیگر در آنجا خواهید نشست.
اگر میخواهید، با من از این در عبور کنید، همان طور که در
گذشته عبور کردهایم. و به اتاقی وارد شوید. یک بار دیگر اینجا نه صحنۀ [تئاتر]،
بلکه اتاقی است که قرار است در آن، استاد زمان را ملاقات کنید. و مانند افلاکنما[۱]،
استاد زمان میخواهد روی سقف چیزهای باشکوهی نشانتان دهد. استاد زمان این بار میخواهد
خود شما را به شما نشان دهد، میخواهد خود شما را در گذشتۀ زندگیتان به شما نشان
دهد، نه گذشتۀ خیلی دور، بلکه در همین زندگی و اتفاقهایی که [در این زندگی]
برایتان رخ داده است. این کاری است که در واقع قبلاً هم انجام دادهایم. میتوان
گفت چند دهۀ پیش بود و در کتابی بود که چنل شده بود، همان کتابِ همکارم که «سفر
به خانه»[۲] نام
دارد و کرایون در آن کتاب چیز دیگری هم چنل کرده است که برای «مایکل توماس»
رخ داد، یعنی همان وقتی که مایکل توماس به مکانی رفت و این استاد زمان که در آن
داستان شخصی دیگر و در جایی دیگر بود، تصویری از گذشتۀ مایکل را به او نشان داد.
این هم مشابه آن است.
همان طور که روی این صندلی نشستهاید و سقف را تماشا میکنید
و در حالی که راحتید و بالا را نگاه میکنید، استاد زمان میگوید: «آرام باش. میخواهم
چیزهای شگفتانگیز و بُهتآوری نشانت دهم.»
استاد زمان میگوید: «عزیزم، میخواهم به تو نشان دهم چه
کسی شدهای. میخواهم چیز زیبایی را نشانت دهم که تو انجامش دادهای.»
هر روح کهنی که به این گوش میدهد، کموبیش همزمانیهایش
را کنترل میکند، آن هم صرفاً با اذعان به شکوهمندی خودش. در سطح ابتدایی حتی نیاز
به هیچ تصدیقی هم نیست. هماینک دارید همزمانیهایی پدید میآورید. یکی از آن همزمانیها
اینجاست، درست اینجا و در این صندلی، همراه با من که کنارتان هستم. من و استاد
زمان چیزی به شما نشان میدهیم و با شما لذت میبریم و در کاری مشارکت میکنیم.
روی سقف سناریوهای مختلفی از خود را میبینید که در آن به
اینسو و آنسو میروید و کارهایی میکنید. و به محض اینکه رخ میدهد، میگویید:
«بله، آن روز را به یاد دارم. درست چند ماه پیش بود و من آنجا بودم و اینجا دارم
قدم میزنم و مشغولم. اُه! یادم هست، این را یادم هست. اُه! بله. این را به یاد
دارم.»
استاد زمان آن تصویر را ثابت نگه میدارد و میگوید: «این
همان همزمانی است که برایت رخ داد.»
در واقع نمیدانید آنجا چه اتفاقی رخ داد و شاید هنوز هم
ندانید که آن چه معنایی دارد عزیزانم؛ ولی میخواهم به گذشته برویم. میخواهم مسیر
دیگری را نشانتان دهم که به آن نرفتید. تقریباً مثل این است که چندین در وجود
داشته که میتوانستید از آنها عبور کنید و کاری که شما کردید، دنبالکردنِ آن عشق
شهودی بود، عشقی که داریدش، عشقی که در شما گسترش یافته است و کمک میکند تا زندگی
خود را کنترل کنید و منتظر رویدادهای خوب باشید و بهصورت طبیعی از آن درِ درست
عبور کردید.
وقتی میگویم درِ درست، منظورم همان دری است که برای شما
ساخته شده است و نام شما را روی خود دارد. شما آن را ساختید. در آن مِنوی زندگی،
شما آن را سفارش دادید و درست از میان آن عبور کردید. اما بگذارید آن در دیگر را
نشانتان دهم، دری را که از آن عبور نکردید. پشت آن در را میبینید. نمیخواهید
بدانید. چیز خوبی نبود. درخور شکوهمندیتان نبود و انتخابش نکردید؛ ولی عزیزانم،
از شما میخواهم دربارۀ چیزی فکر کنید. کسانی هستند که انتخاب درست را نمیدانند و
فقط به جایی میروند که آن در میبَردشان و به این ترتیب بسیاری از آنها از درهای
نادرست میگذرند. نادرست، فقط به این علت که مناسب آنها نیست، شکوهمندی آنها
نیست، مسیر عالی آنها نیست.
به سناریوی دیگری نگاه کنید. آیا هفتۀ گذشته را به یاد میآورید؟
همان وقتی را که اتفاقی برایتان رخ داد. حالا این برایتان خیلیخیلی ادراکی است،
از این نظر ادراکی است که بهتازگی رخ داده و آن را احساس میکنید و جاری است. روی
سقف سناریوی دیگری است که در آن کاری انجام دادید، شاید تماسی تلفنی بوده یا چیزی گفتهاید
یا شاید چیزی خیلی جزئی بوده که اثر عشقی آبشاری داشته است و در آن سوی خط کسی را
متقاعد کرده است تا چیزی را با شما در میان بگذارد یا شاید اتفاق سادۀ دیگری مثل
این بوده است و زندگی او را نجات داده است. و حتی از این اطلاع هم نداشتید. او
متفاوت فکر کرده است؛ زیرا شما [فکرش را] باز کردید و به او چیزی گفتید که عاشقانه
و مشفقانه و پرمعنا بود. این نیز دری بود که از آن عبور کردید.
این هم همزمانی است که بتوانید سخنانی درست را در زمان
درست و به کسانی بگویید که نیازمند شنیدنش هستند. این همزمانی است. اگر این کار
را نکرده بودید، اگر در آن لحظه از در دیگری عبور کرده بودید، شاید آن شخص سرانجامِ
دیگری میداشت؛ ولی او گوش داد؛ زیرا چیزی برای گفتن به او داشتید که خردمندانه و
پرمعنا بود و قلبش را تغییر داد.
این زیبایی قراردادن این ایده در پیش رویتان است: «روح
هستی عزیز، مرا در مکان درست قرار بده. یاریام کن تا سخنان درست را بگویم، تا
بدانم چه کنم و چه زمانی سکوت کنم.»
همۀ اینها چیزهایی هستند که در مقابلتان پیش افکنده میشوند،
همان وقتی که میگویید نشانم بده چه باید بکنم.
میتوانید با این استاد زمان در این اتاق بنشینید. و در
رویدادهایی که یکی پس از دیگری [به نمایش در میآیند]، درهایی را میبینید که از
آنها عبور کردید و نیز درهایی را میبینید که از آنها عبور نکردید. و شاید باعث
شود از دیدن کارهایی که انجام ندادهاید، به خود بلرزید. در این اوقات انسانی عادی
و نه روحی کهن، خواهد گفت: «وای! واقعاً آن گلوله را جاخالی دادم.» و پاسخ این است
که نه، اصلاً هم جاخالی ندادید. آن گلوله هرگز شلیک نشد. در زمان درست از آن در
درست عبور کردید.
آیا این را درک میکنید؟ چه مقدس است انسانی که درک میکند
که به هر جا پا میگذارد، در مقابلش عشق میتواند باشد. این چیزی بود که میخواستم
نشانتان دهم. از شما میخواهم لحظهای
بمانید و دربارۀ اتفاقهای خوب و شفاهایی فکر کنید که در همزمانیها رخ دادهاند
و حتی دربارۀ این [همزمانی فکر کنید] که اینجا در مکانی امن هستید. از شما میخواهم
دربارۀ اتفاقهایی فکر کنید که رخ ندادند. استاد زمان آنها را به شما نشان خواهد
داد؛ ولی فقط برای اینکه بتوانید شادمانی کنید که کیستید و چه کردهاید و همۀ اینها
چقدر قهرمانانهاند.
خیلیها هستند که نمیدانند چگونه این کار را انجام دهند.
آنها هم میتوانند این کار را انجام دهند. تکتک آنها میتوانند. بمانید. بمانید
و امروز از خود باشکوهتان لذت ببرید و نفس راحتی بکشید که میتوانید هرگاه که میخواهید
به اینجا بیایید.
من کرایون هستم، عاشق انسانها.
و
اینچنین است.
[۱] افلاکنما ساختمان خاصی است که سقفی بهشکل گنبد یا نیمدایره
دارد. داخل این بنا صندلیهایی برای نشستن تماشاگران هست و بر روی سقف گنبدیشکل
آن با استفاده از پروژکتور، عدسی، منشور و آینه آسمان شب به صورت نقاط نورانی به
نمایش در میآید. پروژکتور افلاکنما میتواند محل دقیق ستارگان و حرکات آنها را
در آسمان نشان دهد. این پروژکتور میتواند حرکت ستارگان را با سرعت طبیعی یا سریعتر یا کندتر یا حتی بهصورت برعکس
نمایش دهد. به این ترتیب میتوان وضعیت ستارگان آسمان را در هر موقع از سال مشاهده
و بررسی کرد.
علاوه
بر این پروژکتور افلاکنما میتواند تصاویر بزرگشدۀ ستارگان، سیارات، شهابها،
اقمار و سایر اجرام آسمانی را نیز نشان دهد و حتی سفر با سفینههای فضایی را به
صورتی کاملاً واقعی به نمایش درآورد. افلاکنما نهتنها برای آموزش فضانوردان و دریانوردان
به کار میرود، بلکه وسیلۀ کمک آموزشی نیز محسوب میشود. به کمک افلاکنما میتوان
به کودکان و بزرگسالان اطلاعاتی دربارۀ ستارهشناسی داد. افلاکنما میتواند حرکت یک
سال ستارگان را در چند ثانیه به نمایش درآورد.
[۲] کتاب سفر به خانه، ترجمۀ مهران رودسری در کانال
تلگرامی «جهان پس از ۲۰۱۲» منتشر شده است. میتوانید آن را از این پیوند دریافت کنید.
نظرات
ارسال یک نظر