ماشین عشق؛ قسمت چهارم
19ژولای2020
درود عزیزانم.
کرایون هستم از خدمات مغناطیسی.
برای [اطلاع] آن دسته از شما که در این نشست حضور ندارید و بعداً به این
چنل گوش میدهید، ما هماینک صحبتهای «آدراندا[1]» را شنیدیم. و او همیشه سخن
خود را به یک شیوه پایان میدهد. او میگوید: «ما عاشق شماییم، ما عاشق شماییم، ما
شما را گرامی میداریم، برایتان احترام قائلیم.» و کلام پایانیاش، «ناماستِی»[2] است. در چنلهای من و او و
بسیاری دیگر، احساسِ شدیدِ عشق و احترام ما به روح انسان، که غرق در آنیم، از این
واضحتر نمیتواند باشد. عشق و احترام به روح آدمی. اگر این عشق و احترام در چنلی
شنیده نشد، به آن چنل باور نداشته باشید؛ چراکه این اطلاعات نیکخواهانه و تعالیبخشی
است که همیشه آنجا خواهد بود و برای سالهای پس از ۲۰۱۲
است و نیز آنچه در حال تجربهکردنش هستید و جایی که امروز
عازم آنید. ما برای یاری، بیان توضیحات، تسکین و کمک به پیشرفت شماست که اینجاییم.
در چنلهای دیگر دربارۀ فراوانی حیات در پیرامون شما که آن را کهکشان مینامید،
گفتیم. و نیز از بعضی از آنهایی که این مسیر را طی کردهاند سخن به میان آمد. میتوانید
اینگونه بگویید که ما آنجا بودهایم. ما میدانیم که
بعدش چیست. و به همین دلیل است که اینجاییم. این چنل چهارم از چنلهای چهارگانه با
پیامهای مرتبط با هم است که پیشنهاد میکنم پیش از شنیدن این چنل، سه چنل قبلی را
گوش کنید تا آنچه را میگویم، بهتر درک کنید. عنوان [مشترک] این چهار چنل، «ماشین
عشق» است. این استعاره است و تابهحال سه بار دیگر هم گفتهایم که روح هستی به
استعاره سخن میگوید.
در مطالعۀ کتاب مقدس یا شاید هنگام خواندن رباعیات نوستراداموس[3]، البته اگر هر یک از اینها
را مطالعه کرده باشید، میبینید که بعضی از آنها درککردنی نیستند و علتش این است
که روحِهستی به زبان سوم سخن میگوید و این زبان ورای آن چیزهای خطی است
که شما میخوانید. و باید درک کنید که چه معنایی دارد و چه گفته شده. عشق در عبارت
«ماشین عشق» همان عشق آفریدگار است. ماشین هم واژهای است که برای شما به کار رفته
است. ماشین ایده و ابزاری سهبعدی است که به دلیلی و برای هدفی ساخته شده است و
کار مشخصی انجام میدهد. ماشین اجزایی دارد که هر یک کاری انجام میدهند و ممکن
است که حتی بتوانید برنامهای به آن بدهید و در صورت تمایل آن را خاموش یا روشن کنید؛
ولی در پس آن هدفی نهفته است. میتواند ماشینی باشد که به میل شما آهسته یا تند
برود. معنایش این است. «ماشین عشق» تعریفی است از آفرینش آدمی و آنچه در زمین
اتفاق افتاده است. و بارها به شما گفتیم که مداخلهای در کار است و حتی امروز هم
ادامه دارد.
پیش از آنکه به دلیل تعصبتان دربارۀ آنچه در چنل سوم گفتم، به حاشیه بروید
و احتمال خطابودنش را بدهید، میخواهم شفافتر سخن بگویم. دربارۀ وجود چهار تمدن
پیش از تمدن شما سخن گفتم. و میخواهم دربارۀ آن بیشتر بگویم تا بفهمید آنطور که
فکر میکنید نبوده است. آن چهار تمدن، تمدنهایی نبودند که مانند تمدن کنونی شما
در سرتاسر جهان گسترده باشند. آنها خیلی متمرکز بودند، جمعیتشان میلیاردی نبود.
جمعیت آنها میلیونی بوده، نه اینکه هر کدامشان در طول پنج هزار سال به میلیاردها
رسیده باشند. و علت گسترده و جهانینبودنشان هم روشن است[4]. آنها امکانات حملونقل
امروزی شما را نداشتند؛ حتی چیزی نزدیک به آن را هم نداشتند. آنها هیچ یک از
امکانات ارتباطی امروز شما را نداشتند؛ حتی چیزی نزدیک به آن را هم نداشتند.
بنابراین ممکن است بگویید که آنها در چهار نقطۀ دیگر زمین، بسیار منزوی بودند.
ممکن است فکر کنید که هریک از آنها با دیگری ادغام شده و از آنجا که جدای از هم
بودهاند، از نظر زمانی هم همپوشانی داشتهاند. وقتی تمدن خود را مطالعه میکنید
و تحقیق میکنید، فکر میکنید از کجا شروع کردید؟ نمیدانید که دیگرانی هم قبل از
[تمدن] شما بودهاند. درست میگویید. در سرزمینی که شما از آنجا شروع کردید، هیچ چیزی
از قبل نبود. اُه؛ ولی در سرزمینهای دیگر بود. گاهی آن سرزمینها مشابه
بودند، مانند همان چیزی که به شما گفتم که در مصر است. گاهی این نواحی با هم همپوشانی
داشتند؛ ولی عزیزانم، آنطور که فکر میکنید نیست. شما چهار تمدن گسترده و جهانی
نداشتید. علاوه بر آن، استثناهایی هم بوده. سرانجام رد پاهایی واضح از چهار تمدن
دیگر بر روی این سیاره خواهید یافت. آن هم در نواحی مختلف که قدمتشان تقریباً به سی
هزار سال قبل بازمیگردد. و این یک قالب زمانی است که با بازه بیستوششهزارسالۀ پیشروی
محوری زمین همخوانی دارد. هر تمدن نشاندهندۀ تقریباً یکپنجم از این 26000 سال
است. همچنین با زمانبندی تقویم مایاها نیز همخوانی دارد که تمدن پنجم را در
زمان تعقیب میکند، همان تمدنی که شما هم در آن هستید. ما در سال ۲۰۱۲ نام دیگری بر تمدن شما نهادیم؛ زیرا از زمانۀ تغییر و «پیشروی محوری»
زمین گذر کردید. شما تمدن شمارۀ شش هستید و در ادامه به آن هم میرسم.
استثناها
استثناها. بیایید از استثناها صحبت کنیم. در این سیاره گروههایی
بودند که تقریباً 50000 سال حضور داشتند. این عدد معادل دو چرخه از پیشروی محوری
زمین است. و آن گروهها تغییرات چهار گروه پیش از شما را تجربه نکردند، همان
تغییراتی را که هم اکنون شرح دادم. همیشه مقاومتها و استثناهایی وجود دارد. هیچ یک
از این چیزها الگویی تخطیناپذیر نیست یا این طور نیست که به صورت یک و دو شمارهگذاری
کنید و بگویید خودتان شماره چند هستید و آغاز و پایانتان کی بوده است. آنها
همپوشانی داشتند و به میان یکدیگر راه مییافتند؛ ولی بر روی این سیاره سه مکان
مشخص وجود داشت که جدااُفتاده بودند، مکانهایی که در آنجا انسانها پنجاه هزار
سال در یک فرهنگ کار و زندگی کردند. و خواهید گفت: «خوب، این چگونه ممکن است، آن
هم در حالی که دیگر [تمدنها] در حال آمدن و رفتن بودند؟» از شما میخواهم وقتی که
علل آن را یافتید، و البته این را خواهید فهمید، آن سه [تمدن] را بررسی کنید. و
شما هماینک یکی از آنها را میدانید: کمبودِ منابع. وقتی قرار بود آنها همیشه و
بهصورت روزانه در پی یافتن منابع باشند، فرصت نداشتند به آن نوع از ویژگیهای
اجتماعی بپردازند که شما به آن مشغولید یا دیگر تمدنها به آن پرداخته بودند. آنها
همواره در تکاپوی حیات و بقا بودند و مدت زمانی بسیار طولانی دوام آوردند. جامعهشناسان
این را به شما خواهند گفت که برخورداری از منابع در هر تمدنی، باعث میشود که سنگ
بنای آن شود. [بدین ترتیب] آن تمدن بزرگتر میشود و آن منابع منجر به شکلگیری
سازمانهایی میشود که در سازمان یا حتی تمدنی که در گیرودار حیات و بقاست، هرگز
اتفاق نمیافتد. وقتی که شما پیوسته در پی تأمین وعدۀ غذایی بعدی هستید و همواره
راهیِ جایی برای یافتن آن هستید، دشوار است که از لطف و زیبایی سازمانهایی
برخوردار باشید که در تمدن پیشرفتهای که از آن میگویم، خواهید داشت. آنهایی که
منابع فراوانی داشته باشند، بیشتر خواهند داشت و بیشتر خواهند خواست و به چیزهای
دیگری ارتقا خواهند یافت و ظرأفت و زیبایی بیشتری در میان خواهد بود و آنها
اختراعاتی خواهند داشت. این داستان برای شما آشناست.
و بدین ترتیب میخواستم این را پیش از آن توضیح بدهم که چیزی را که
گفته بودم، بررسی کنید و بگویید: «خوب، کرایون میگوید پیش از تمدن ما چهار تمدن دیگر
بر روی این سیاره بوده است.» و شما میپندارید که همۀ آنها گسترده و جهانی بودهاند.
نه نبودهاند. آنها جدااُفتاده بودند، کوچکتر بودند و بسیار متفاوت بودند. قدمت
تمدن شما 6000 سال نیست؛ پنجاه هزار سال است، چیزی در این حدود؛ ولی اکثر آنچه
اتفاق افتاد در سی سال گذشته بود. اینک چگونه است؟ برای زمان کنونی چه میتوانم
بگویم؟ هنوز هم دستخوش مداخلهاید، [کرایون میخندد] مداخلهای بس بزرگ. عزیزانم،
شما از انتخاب آزاد برخوردارید؛ ولی روحِهستی برایتان هر کاری میکند. و بعضی از
این کارها شامل همان بخشهایی است که «باعث
نگاهکردنتان» میشود و همکارم بارها و بارها از آن سخن گفته است و همان جاست
که با انتخاب آزاد خود میتوانید هر کاری که بخواهید انجام دهید؛ ولی اگر نوری در
آن کنج باشد، توجه شما را جلب میکند تا مگر نگاهی به آن بیندازید، شاید هم نگاهش
نکنید. آیا تفاوتش را درک میکنید؟ این بخشی از ماشین عشق است. اشتیاق و توجه «روح
هستی» به شما و اینکه در ادامه به کجا میروید بسیار زیاد است و بدین ترتیب نورهای
بسیاری خواهند بود تا نگاهشان کنید. این استعارهایست از آنچه ممکن است نگاه شما
را به سوی خود برگرداند تا چیزی به شما بدهد که وقت عرضه آن به شما فرارسیده است.
آیا تابهحال تاریخ اختراعات خود را بررسی کردهاید؟ در چند دقیقۀ بعد
به این موضوع میپردازم؛ چراکه چیزی هست که شاید از آن بیخبر باشید و میخواهم آن
را برایتان شرح دهم؛ آنگاه میتوانید با نگاهی به گذشته آن را بررسی کنید. هماینک
در این سیاره، آنچه «نقاط گرهوخنثی» نام گرفته و از همان ابتدا از «آن ستارهایها»
به جای مانده، شروع به کار کردهاند. منظور همان چیزهایی است که امروز هم در آنچه
گردهمایی خود مینامید، برایتان شرح دادند و از «آن ستارهای ها» بجای ماندهاند تا
در صورت موفقیت شما وارد عمل شوند. و اینک این نقاط در حال گشودن نقاط متناظر مثبت
و منفی خود هستند. این نقاط برای پاکسازی سیستمهای شبکۀ این سیاره، باهم به صورت یکبهیک
عمل میکنند و هدف از آن عبارت است از رهاشدن از شر گرایشهای انرژی قدیم و رهاشدن
از یادآوری آنچه در انرژی قدیم متبلور شده است. و [با فعالشدنشان] حتی سابقۀ آکاشیک
انسان را هم متأثر میکنند تا [در نتیجۀ آن] شما را در مسیر ارتقا به جایی با آگاهی
بیشتر شتاب بخشند. عزیزانم، شما نمیتوانید در گل بنشینید[5] و انتظار سیارهای صعودکرده
را داشته باشید. نمیتوانید در پلیدیِ انرژی قدیم باقی بمانید و انتظار معجزاتی
داشته باشید تا خود را از چیزی بالا بکشید که طی هزاران سال ایجادش کردهاید، از
انرژیِ قدیمی که به شما اجازه پیش رفتن نمیدهد، از فسادها و ترسها، از همه تعصبها
واندیشههای قدیمی. باید اتفاقی بیفتد تا در این کار یاریتان کند. اینگونه هم
هست و سال ۲۰۱۲ نشانۀ آن بود.
میخواهم چیزی به شما بگویم. شما میتوانید هر چه را که میخواهید، از
این بسازید. چیزی به شما خواهم گفت، این کهکشان از موفقیتتان باخبر شده است. شما اینقدر مهمید. آن سیارههای
صعودکرده که در سرتاسر این کهکشان هستند، آنچه را از سر گذراندهاید، مدتها پیش
از شما گذراندهاند، همانهایی که آنچه را به عنوان دیانای آنها میشناسید،
ارتقا دادند، همانهایی که به آگاهی بالاتری دست یافتند، [آری، همان ها] باخبر
شدند که از آن شاخص زمانی گذر کردید. از شما میخواهم که دربارۀ آن فکر کنید. در بسیاری
از نقاط، به عنوان سیاره دوردستی شناخته میشوید که اکنون بسان آنها آغازگر آن تغییر
شده است. آیا میدانستید که خیلیهای دیگر را همراه و در کنار خود دارید؟ کسانی که
هرگز آنها را نمیشناسید و تشخیص نمیدهید و هرگز ملاقاتشان هم نخواهید کرد. و این
افراد تا وقتی که به عنوان سیارهای هستید که در
معرض این تجربه است، به شما انرژی میدهند. آیا تابهحال به این اندیشیدهاید؟ به
اینکه خانوادهای ستارهای دارید که مراقب شماست؟ آیا تابهحال به این اندیشیدهاید؟
آیا برای شما خیلی عجیبوغریب است؟ اُه، صد سال دیگر با شما سخن خواهم گفت؛ بسیار
خوب. [کرایون میخندد] آنگاه بازمیگردیم و بحث میکنیم که آیا این باورناپذیر است
یا وقتی شروع به صحبت میکنند، محتوایی برای [درستی] آن وجود دارد.
خیلی چیزهاست که میخواهم به شما بگویم؛ ولی مطلب اصلی این است که
خانوادۀ ستارهای شما سیستمی به جای نهاد، ماشینی به جای نهاد. این رمزگونه است.
دربارۀ نحوۀ عملکردش چیز زیادی نمیتوانم بگویم، جز اینکه در کجا کار میکند و این
هم [قبلاً] تشریح شده. با اینکه آنها سیستم شبکۀ این سیاره را طوری بنا نهادهاند
که در یادآوریها، احساسات و همۀ این چیزها یاریگر شما باشند، همۀ آن با پلیدی،
ترس از جنگ و یادآوری ناکارآمدیها انباشته شد. و حال اینها به آهستگی دارند محو
میشوند، دارند به نور تبدیل میشوند، دارند بیاثر میشوند؛ در نتیجه میتوانید
با انتخاب آزاد خویش در مسیری عاری از هرگونه مانع گام بردارید و حقیقت این است. و
به همین علت است که شاهد چیزهای فرحبخش هستید، همان چیزهای فرحبخشی که دیدهاید
و همکارم دربارۀ آن گفته است. همان جنبش «من هم»[6] که از آن سخن میگویید و
موضوع آن به زنها مربوط نمیشود، عزیزانم. این یکپارچگی انسانهاست و به زمان
مربوط میشود. چه زمانی را برای این تغییر متصور بودید و چرا اکنون؟ چرا پس از
گذشت صدها سال توام با ناشایستگیها، این تغییر اکنون آغاز شده است؟ سوءاستفاده
از کودکان در برخی سازمانهای مذهبی که بیاندازه پادآمیزه[7] است، شروع به تغییر و اصلاح
خود کردهاست و به آن توجه میشود. راهحل مسائلی که هرگز چارهای برایشان متصور
نبودید، در حال پیدایش است، آن هم از سوی کسانی که هرگز گمان نمیکردید قادر باشند
که در حل آن مسائل کمکتان کنند.
و افرادی هم هستند که میگویند: «این را باور نمیکنم کرایون. باور نمیکنم.
سیاست ما را ببین!» آیا میتوانم نکتهای را اعلام کنم؟ سیاست آخرین آنها خواهد
بود. میتوانید درک کنید که چرا؟ زیرا سیاست به قدرت مربوط میشود، سیاست به طمع مربوط
میشود و به همۀ دیگر چیزهایی مربوط میشود که تأثیر بهسزایی بر شما خواهند
داشت. سیاست آخرین آنها خواهد بود؛ ولی این نیز به وقوع خواهد پیوست؛ چراکه آگاهی
این سیاره [دیگر] رهبران ناکارآمد را برنخواهد گُزید. این [تغییر] در راه است.
هرچند نه به اندازۀ کافی زود؛ ولی در راه است؛ ولی آنچه اولویت کنونی شماست،
مداخله است.
ماشین عشق به کارش ادامه میدهد و در حال شتاب گرفتن است؛ ولی بیش از اینهاست.
اختراعات! هرآنچه اینک دارید، از جمله [تکنولوژی] همین دستگاهی که با
آن مشغول تماشا یا شنیدن صدای من هستید، کهنه است، بیهیچ شکی کهنه است. همۀ آنچه
به آن دست یافتهاید، همین است. منتظر باشید تا ببینید که در ادامه چیست. چیزهایی
در راه است که برایتان نمایانگر دنیایی خواهد بود که حتی از وجودش بیخبرید. باعث
خواهد شد اینگونه به نظر برسد که مانند آن انسانهای بیتمدنی هستید که تا پیش از
آمدن الکتریسیته، هیچ چیزی دربارۀ آن نمیدانستند. مثل این است که در سفر به زمان
به «صدههای تیره»[8] بروید، از آنها دربارۀ اینترنت
و وایفایشان بپرسید. و آنها خواهند گفت که «آن اصلاً چیست؟» و باید با ذکر
چهارده گام برایشان توضیح دهید که چه اختراعی منجر به اختراعی دیگر و پس از آن
اختراعی دیگر شد، تا به اختراعی برسید که از آن صحبت میکنید. این قیاس نمایانگر
جایگاه کنونی شماست در مقایسه با آنجایی که در آیندهای نزدیک در آن قرار خواهید
داشت.
اختراعات. آیا ممکن است که در زمینۀ اختراعات نیز مداخلهای در کار
بوده باشد؟ خوب، شما خواهید گفت: «آن انتخابی آزادانه بود و ما به عنوان انسان با
انتخاب آزاد، کاشفِ کشفیات خود بودیم. و در واقع در سالهای اخیر این اختراعات
شتاب گرفتهاند؛ ولی ما همچنان که پیش میرویم، اختراعاتی هم داریم.» واقعا؟ آیا
برایتان جالب نیست که توانایی پرواز در مدتزمانی چنین کوتاه برایتان میسر شده است،
در حالی که هزاران سال تماشاگر پرواز پرندگان بودهاید؟ آیا کمترین تلاشی از طرف
کسی صورت گرفت؟ آیا میدانستید که هزاران سال پیش، چینیها با کایت پرواز میکردند؟
شما بهتازگی موفق شدهاید با قدرت موتور پرواز کنید. و آیا میدانستید که برتری
برادران رایت در پرواز با اختلاف تنها دو هفته نسبت به آن فرانسویها بود؟
آیا تابهحال کسی اینایده را برایتان مطرح کرده است که به نظر میرسد
اختراعات در سرتاسر دنیا همزمان به وقوع میپیوندند؟ [مانند] رادیو، پرواز و دیگر
اختراعاتی که مخترعش به واسطۀ آن اعتباری کسب میکند. معمولاً فرد دیگری در آستانه
همان اختراع قرار داشته است، درست در چند قدمی آن. منظورم از گفتن اینها چیست؟
اختراعات. دستیابی شما به اختراعات در زمانی است که برایتان مقرر شدهاست. ایدههایی
که میتوانند توجهها را به خود جلب کنند، [در شبکۀ مغناطیسی زمین] القا میشوند و
هر کس که آن را زودتر دریافت کند، پاداش میگیرد. حال اینایده میخواهد کشف الکتریسیته
به شکل امروزیش باشد یا اینکه از سوی افرادی معرفی شود که آنها را میشناسید و
برایشان احترام قائلید. بسته به اینکه اولین دریافتکنندۀ اینایدهها چه کسی
باشد، امکان تفاوت در آن اختراعات هم وجود دارد؛ زیرا آن ایده به این سیاره میآید
و کار انجامشده بر روی آن ایده، از سوی یک سیاره محسوب میشود.
«چه میگویی کرایون؟» دارم به شما میگویم که اختراعاتی که بدانها دست
یافتید، حتی شکافت هستهای، با انتخاب آزاد شما، در زمان مناسب خود فرارسیدند تا
بگویند: «اکنون بر سر یک دوراهی[9] هستید، تصمیمتان چیست؟ آیا
تصمیم به نابودی خود دارید؟» زمان مشخصی تعیین شده بود که خود را نابود کنید. این
را میدانید. این انتخاب آزاد است. این بخشی از برنامۀ ماشین عشق نبود، این بخشی
از برنامۀ ماشین انسان بود. این را برای برخی از شما که مسنتر هستید، تکرار میکنم:
«آن پیشبینیِ هنگام تولد شما چه بود؟» و پاسخ این است که «شما این روزها را
نخواهید دید.» شما در آن آیندهای که پیشبینی حقیقی کتاب مقدس بود، سهیم نبودید؛
زیرا آگاهی تغییر کرد. آیا این را درک میکنید؟ چند نفر از شما در سِنی هستید که این
را به یاد آورید که والدین شما انتظار جنگ جهانی سوم را داشتند؟ با پیدایش سلاحهای
اتمی، تنها وجه مجهول در فرایند نابودی شما، موعد آن بود. نگاهی به فیلمهای خود بیندازید.
هنوز در حال نابود کردن یکدیگرید. و این موضوعِ همۀ آن دسته از فیلمهای شماست که
به [موضوع] «عواقب ناگوار» میپردازند. این [ناشی از] همان گرایش قدیمی به جایگاهی
است که قرار بود در آن باشید. این امری رایج است و در همه جا مشهود است؛ زیرا این
سرنوشتی بود که برای خود برنامهریزی کرده بودید. و آن را عملی نکردید. آن را عملی
نکردید. به همین علت است که این کهکشان شما را میشناسد عزیزانم؛ زیرا چنین نکردید.
و اینک با آغوش باز پذیرای چیزی هستید که در راه است.
اختراعات در راهند. و این اختراعات القاءگونه خواهند بود. چه کسی زودتر
از همه دریافتش میکند؟ بستگی به این دارد که متوجه آن باشید یا نه یا اینکه آیا
تعصبهایتان مانع توجه شما به آن میشود یا نه. اگر بر این عقیدهاید که همه چیز
را میدانید یا فکر میکنید از آنچه در ادامه میآید، باخبرید، متوجه آنها نخواهید
شد؛ ولی برای عدهای در راه است. برای آنها، به خصوص جوانهایی که بهتر میدانند
و میگویند: «می دانم که آنجاست، میتوانم احساسش کنم، میخواهم بخشی از آن باشم.»
و آن اختراعات به نوعی هماینک اینجایند. من آن را پیشبینی کردم. به شما گفتم: «در
پی مغناطیس باشید.» من استاد مغناطیسم. حالا علتش را میدانید؛ چراکه به شبکه و آن
میدان مغناطیسی مربوط میشود. ارتباطش با استفادۀ شما از مغناطیس در آینده است که
در پی آن، استفاده از سوختهای فسیلی برای تولید انرژی پایان خواهد یافت. تمام!
تمام! به سوختهای فسیلی نیازی نخواهید داشت. استفاده از باتریها پایان خواهد یافت.
به آن نیازی نخواهید داشت. موتورهای مغناطیسی در اندازههای کوچک و بزرگ در
راهند، موتورهایی که تا ابد در چرخش خواهند بود. تنها قطعاتی که در آنها مستهلَک
خواهد شد، بلبرینگها هستند. و این موتورها همچنان [به تولید برق] ادامه خواهند
داد، خواه موتوری غولپیکر در شهر شما باشد، خواه موتوری کوچک در قبیلهای آفریقایی،
این موتورها برای آنها اینترنت، توان [الکتریکی] و سلامتی به ارمغان خواهند
آورد. آنها به جهان متصل خواهند شد، طوری که هرگز پیش از این سابقه نداشتهاست. این
فقط یکی از آنهاست. همین جاست.
توانایی تهیۀ مواد غذایی به اندازه کافی برای همگان، آن هم به آسانی، [این
هم] در راه است. در راه است. پاکسازی این سیاره از بیماریها، اُه، این هم بخشی
از آن چیزی است که با آگاهی بیشتر فرامیرسد. بعدها که به گذشته نگاه میکنید،
متوجه آن خواهید شد. از جامعهشناسان خواهید پرسید: «چگونه است که انسانها عمر
طولانیتری دارند و سالمتر به نظر میرسند، با اینکه داروهای کمتری وجود دارد؟» [کرایون
میخندد] در این باره فکر کنید. آری، روزی فرا خواهد رسید که دیگر تبلیغات بازرگانیِ
آن داروها را در تلویزیون نخواهید دید. جانشینش ایدۀ دیگری خواهد بود: آگاهی، «آگاهی
پرورشیافته»[10]. این دقیقاً همان چیزی است
که آدراندا از آن سخن میگوید. [یعنی] پروراندن خود به گونهای که در زندگی خویش،
چشمانتظار چیزهای سودمند باشید که در نتیجۀ آن فیزیک هم دست در دست شما خواهد
نهاد و آن انتظارات برآورده خواهند شد. آیا فکر میکنید جادویی است؟ این در راه
است.
«اُه کرایون، این درست نیست. اگر عمرهای طولانی داشته باشیم و مردمان
بسیاری باشند و دیگر بیماریای نباشد، [مشکل] انفجار جمعیت را خواهیم داشت. جمعیت
ما بیش از حد زیاد خواهد شد.» و این را پیش از این هم گفتهایم، از جمله مؤلفههای
تمدن بالغ، توانایی کنترل «نرخ زادووَلد» آن است. شنیدید چه گفتم؟ همین حالا هم در
این سیاره، مکانهایی با نرخ رشدِ صفر دارید. و این چیزی است که به سوی آن در حرکتید،
یعنی هوشمندی در تشخیص اینکه چرا و چه زمانی فرزند داشته باشید و به جای داشتن
فرزندان بسیار، برای آن برنامهریزی کنید. این [داشتن فرزندان زیاد] طرز فکر انرژی
قدیمی است که اغلب سازمانهایی ترویجش میکنند که در پی افزودن به اعضای خود هستند
و به همین علت است که فرزندان بسیاری دارید. این ناپختگی است.
دارید به مرحلۀ جدیدی از ادراک و پختگی و اختراعات جدید وارد میشوید و
پس از آن است که نوبت آن [دستاوردِ] بزرگ است. آن دستاورد در راه است و به شما
گفتهام. اگر اجازۀ ورودش را بدهید، آن دستاورد تقریباً همین جا است: لنز کوانتومی.
پیش از این گفتم که به کمک پلاسما و از طریق مجموعهای از مغناطیس و سرماانرژی[11] راهی هست که بتوانید
تماشاگر میدانهای چندبعدی و همۀ شکوه هالۀ نور آنها باشید. جاذبه را خواهید دید،
جاذبه میدانی چندبعدی است و با دیدن آن، الگوها را هم خواهید دید. بعد از آن به
چگونگی تطبیق آن الگوها پی خواهید برد. علم فیزیک! همه اینها [در قلمروی] علم فیزیکاند.
قادر خواهید بود جنبههای چندبُعدی مرکابای خود را ببینید. و هر کس نفس عمیقی خواهد
کشید و خواهد گفت: «این دنیایی است که حتی از وجودش هم بیخبر بودیم.» و آن دنیا اینجاست
و شما نظارهگرش. و بعد از آن را خود [بهتر] میدانید. هر چیزی منجر به بیرونراندن
چیز دیگری میشود و به همین ترتیب ادامه مییابد. و تفاوت میان آنچه هست و آنچه در
راه است، در این است که آنها را به جنگافزار تبدیل نخواهید کرد. شنیدید؟ وقتی که
منابع فراوان است و انسانها [به اندازۀ کافی] چیزی برای خوردن دارند و دیگر نیازی
نیست تا کسانی باشند که آنها را به علت فقیر بودنشان تحت کنترل داشته باشند، دیگر
دلیلی برای تبدیل آنها به جنگافزار وجود نخواهد داشت.
این اتفاقها در زمین به وقوع خواهند پیوست. همان گونه که در سیارات دیگر
به وقوع پیوستهاند. آهسته یا
سریعبودنش بستگی به «انتخاب آزاد» ماشین شما دارد، عزیزانم؛ ولی آن ماشین عشق تا
ابد اینجاست. آری، شما میتوانید با برخورداری از «انتخاب آزاد» خود ورق را برگردانید
و خود را نابود کنید. درست است که میتوانید؛ ولی چنین کاری نخواهید کرد؛ زیرا اینک
و تا زمانی که «نقاط گرهوخنثی» آن ناکارآمدیها، همۀ آن ترسها و هر آنچه را بر
شما گذشته، پاکسازی میکنند، پایگاهی دایر است و دیگر همان اشتباههای [گذشته] را
مرتکب نخواهید شد؛ زیرا اینک، دوران انسان جدید است. این فرآیند آهسته است، آهستهتر
از آن چیزی که میخواهید و همۀ آن یکجا و به یکباره نخواهد بود. نقاط درخشان و تاریکی
را پیش رو خواهید داشت، پیش خواهد آمد که دو گام به جلو بردارید و یک گام به عقب
بروید؛ ولی همچنان پیش خواهید رفت. و این اختراعات هماینک اینجا هستند. این بود
آنچه میخواستم به شما بگویم. این ماشین عشق است. این بود ماجرای آفرینش این سیاره
از ابتدا تا کنون و مقصدی که ما برایش میبینیم و دلیل اینجا بودن کرایون. و این
بود دلیل تغییری که قرار است در کاری که انجام میدهم، صورت گیرد.
انسانهای عزیز، ما به شما عشق میورزیم. روحِهستی، خدا، این «سرچشمۀ
آفرینشگر» را هر چه که مینامید،
او مشتاق تکتک شماست. در اینجا قربانی نیستید. آیا میتوانید بنشینید و آرام گیرید
و سرانجام نفسی بکشید و بگویید: «نوری را که در کلامش هست، احساس میکنم و میبینم،
در آنچه کرایون و همکارش میگویند، نوری هست.» چراکه اگر بتوانید چنین بگویید، باعث
شدهام که نگاه کنید. [کرایون میخندد] باعث شدهام که نگاه کنید.
و اینچنین است.
ترجمه: ایلیا
[1] Adironnda
[2] آخرین
کلمهای که آدراندا میگوید این است: Namaste. شیوه سلام و خوشامدگویی
که بیشتر در میان هندیها رایج است و در آن کف دستها همدیگر را لمس کرده و در وضعیت
عمود بر سینه قرار میگیرند و فرد با کمی خم شدن رو به جلو ادای احترام میکند.
ناماستِی در لغت به معنی «تعظیم در برابر شما» است. در هندوئیسم دارای اهمیت معنوی
خاصی است که بیانگر این اعتقاد است که «خدا و خود در وجود تو و من یکسان است» و
معنای ضمنی آن این است که «به خدای درون تو تعظیم میکنم»
[3] نوسْتْراداموس
(به فرانسوی: Nostradamus) با نام واقعی میشِل دو نُسْتْرِدام (Michel de Nostredame) (زادهٔ ۱۴ یا ۲۱ دسامبر ۱۵۰۳-درگذشتهٔ ۱ یا ۲ ژوئیه ۱۵۶۶) ستارهشناس و پیشگوی اهل فرانسه بود. بسیاری از حوادث و جنگهای آینده،
پس از اتفاق افتادن، پیشگوییشان به وی منسوب شدهاست.
[4] جمعیت کم آنها
[5] ه
نظر میرسد اصطلاح در گل نشستن وامید صعود داشتن، اشارهای باشد به جملهای از نویسنده
روس، ایوان تورگینف که میگوید: «دوست من! ما در گل نشسته، سعی در رسیدن به ستارهها
داریم.»
“We sit in the mud, my friend, and reach for the stars.”
[6] “Me Too Movement”، جنبشی اجتماعی بر علیه سوء استفاده و آزار جنسی
[7] منظور
ترکیب متضاد سازمانهای مذهبی و سوءاستفاده از کودکان است.
[8] بخش اول قرون وسطى از
حدود 674 تا 0001 ميلادى - دوران پسروى اروپا
[9] واژه
انگلیسی بهکاررفته در متن “At The Cusp” است که در واقع واژۀ برزخ معادل مناسبتری
برای آن است. زیرا توصیفی از وضعیتی است که شما در میانه دو وضعیت متفاوت قرار
دارید. ولی از آنجا که واژه برزخ در ذهن اغلب مردم، معنایی غیر از این را تداعی میکند،
از واژه "دوراهی" استفاده شده است.
[10] trained consciousness
[11] Cryogenic energy storage به استفاده از مایعاتی با دمای پایین مانند نیتروژن مایع برای
ذخیره انرژی میپردازد. این تکنولوژی در ابتدا برای ذخیره میزان بسیار زیادی از
انرژی الکتریسیته مورد استفاده قرار میگرفت.
نظرات
ارسال یک نظر