دیوار آگاهی

 درود عزیزانم. کرایون هستم از خدمات مغناطیسی.

از همکارم خواسته بودم که حتماً آخرین همایش سال را در یکی از نقاط گره باشید، همایشی که اتفاقی را جشن می‌گیرد که سی سال پیش رخ داد و من به زندگی همکارم آمدم. در این چنل‌ها بعضی از مهم‌ترین رویدادهایی را مرور خواهیم کرد که آن‌ها را با شما سهیم بوده‌ام و باز هم دارم همان کار را می‌کنم.

عزیزانم دربارۀ آگاهی انسان خیلی بحث شده است. می‌خواهم دوباره بعضی چیزها را مرور کنم. اگر به‌راستی در تصویر خدا آفریده شده‌اید، آن تصویر چیست؟ آن تصویر، چهرۀ شما نیست. آن تصویر، بدن شما نیست. آن تصویر، بیولوژی شما نیست. عزیزانم، آن تصویر، عشق است. عشق تصویر خداست. آن تصویر شفقت است. و این دو، مفاهیم[1] بلندنظرانه‌ای هستند. عشق و شفقت فراتر از آگاهیِ کنونی این سیاره است. تصویر خدا این است. کسانی هستند که به این شک دارند و می‌گویند: «نمی‌تواند این‌گونه باشد.»

نمی‌تواند این‌گونه باشد؛ زیرا اگر به آگاهی انسان نگاه کنید، می‌بینید که این آگاهی کم است. پس این سوالی را پیش می‌آورد: آیا ممکن است که خودِ آگاهی انسان متغیر باشد؟ آیا ممکن است که آگاهی بتواند با اختیار آزاد، بیشتر شود و همتای شکوه آفریدگار باشد یا اینکه آگاهی کمتر بشود؟ و پاسخ این است که سخن اصلی همین است، همیشه همین بوده و همیشه همین خواهد بود.

اگر از فرزانه‌ترین روشن‌فکر بپرسید که سقف تفکرتان چقدر می‌تواند باشد، تضمین می‌کنم که پاسخ خواهد داد: «ما انسان‌ها نامحدودیم و می‌توانیم هر اندازه که می‌خواهیم اوج بگیریم.» فرد روشن‌فکر خرسند است که فراتر از سایر انسان‌ها فکر می‌کند و در زمینه‌هایی فکر می‌کند که هیچ کس فکر نمی‌کند و در چیزهایی تعمق می‌کند که به گفتۀ آن‌ها ورای تعمق است. با این حال به شما می‌گویم که سقفی وجود دارد. جایی هست که نمی‌توانید از آنجایی که هستید، فراتر بروید. آن بالاترین سطح است. آن همان مانع است. آن همان پرده‌ای است که نمی‌توانید به بالاتر از مکانی خاص فکر کنید.

می‌خواهم برایتان مثالی بیاورم که همگی آن را می‌فهمید و می‌دانید. آیا تابه‌حال دربارۀ آن یار باهوش‌[تان] تعمق کرده‌اید؟ همان یار زیبا و شگفت‌انگیزتان در عشق که سگ می‌نامیدش. سگ‌ها می‌توانند احساسات بسیاری را بفهمند، از جمله عشق و شفقت، اندوه، خشم و حسادت. به نظر می‌رسد سگ‌ها هوش زیادی دارند، انسان را می‌فهمند و حتی چیزی را که در فکر انسان است، احساس می‌کنند و می‌توانند آن را دریافت کنند. این خیلی هوشمندانه است. سگ‌ها شهود دارند، شهود اینکه دارید به خانه می‌آیید یا دارید از خانه بیرون می‌روید.

با این حال می‌پرسم: «آیا سگ می‌تواند دربارۀ وجود خودش فکر کند؟» و پاسخ این است: خیر. فکر می‌کنید سگ‌ها دربارۀ شما چه فکر می‌کنند؟ شاید بگویید: «خوب، احتمالاً برایشان همچون خدا به نظر می‌رسیم.» نه. برای آن‌ها شما فقط حیوان دیگری هستید که آن‌ها را دوست دارد، به آن‌ها غذا می‌دهد و از آن‌ها مراقبت می‌کند. چیدمان زیبایی است؛ ولی آن‌ها به این فکر نمی‌کنند که ممکن است چه کسی باشید. سگ دربارۀ انسان‌ها تعمق نمی‌کند. سگ نمی‌تواند بیشتر از آنچه سگ می‌تواند، فکر کند.

یک بار چیزی گفتم که شاید نامناسب به نظر برسد؛ ولی باز هم می‌گویم: «اگر همۀ شما سگ بودید، خدا سگ بود.» می‌دانید که درست می‌گویم. آنگاه کار فرشتگان بوییدن یکدیگر بود. می‌دانید که درست می‌گویم. آگاهی محدودیتی دارد. دوباره می‌گویم که گواه آن کاری است که انجام داده‌اید و خدا را در قالب انسان گنجانده‌اید و همۀ مسائل دوگانگی را به خدا داده‌اید. اگر شما سگ بودید، خدا هم سگ بود. اگر انسان‌اید، خدا هم انسان است؛ زیرا نمی‌توانید ورای این فکر کنید.

پس برای کسانی که می‌فهمند به چه فکر می‌کنم و چه می‌گویم و چه آموزش می‌دهم، نکتۀ بعد که دوباره می‌گویمش این است که فراتر از آنچه می‌توانید فکر کنید، چه چیزی ممکن است باشد؟ مانع و دیواری هست؛ ولی آن مانع، آن دیوار، شروع به حرکت کرده است. اگر می‌خواهید چیزهای بالاتری را بسنجید که در مسیری صعودی هستند، آن [مانع یا دیوار] حرکتی رو به بالا را شروع کرده است. این همان چیزی است که خواهیم گفت. آگاهی رو به گسترش است و کل ایدۀ ارتعاش در این فرمول جای می‌گیرد. ارتعاش‌هایی که دارند به این سیاره می‌آیند، جدیدند. آن‌ها از ارتعاش‌های بالاتری هستند؛ ولی فقط این نیست؛ آن‌ها شروع کرده‌اند به چندبُعدی شدن، [و داشتن ابعادی] فراتر از  آنچه شما دارید. آن‌ها دریافت مفاهیمی را آغاز کرده‌اند که خارج از سه‌بُعدی است، خارج از چهاربعدی و پنج‌بُعدی و هر تعداد از این ابعادی است که می‌خواهید بشمارید. واقعاً نمی‌توانید وضعیتِ‌ابعاد را شماره‌گذاری کنید. طرز کارش این‌گونه نیست؛ ولی دوست دارید این‌گونه انجام دهید.

چه شکلی است؟ به شما می‌گویم. به این شکل است که نورپیشه‌ای به چنین همایشی می‌آید و دربارۀ وجود خودش بیشتر تعمق می‌کند و دربارۀ همبستگی با آفریدگار به فکر فرو می‌رود. این خارج از آن جعبه است؛ زیرا به شما نیاموخته‌اند که این کار را بکنید عزیزانم. به شما آموخته‌اند که آفریدگار را بپرستید. کسانی که دربارۀ همبستگی با آفریدگار شروع به تعمق می‌کنند، زیاد نیستند. این خدایی است که در درون شماست. و بعضی‌ها شروع کرده‌اند به دیدن چیزی که آن را جرقه می‌نامیم، جرقه. این [جرقه] چیزی است که هنگامی رخ می‌دهد که می‌نشینید و دربارۀ چیزی فکر می‌کنید که ورای آن چیزی است که به باورتان می‌توانید درباره‌اش فکر کنید و شما را از میان دیوار به آن سو هُل می‌دهد که این گاهی به‌صورت آنی است، گاهی هم تا پایان عمرتان ادامه دارد.

یکی از جرقه‌های رایج‌تر را به شما می‌گویم: درمان خودبه‌خودی. [کرایون می‌خندد] آیا می‌دانستید که درمان خودبه‌خودی هم جرقه است؟ جرقه‌ای که در آن انسانی به مدت یکی‌دو لحظه به عللی که درکش نمی‌کنید، به مکانی می‌رود که با سوالی مواجه می‌شود: آیا می‌خواهی بمانی یا بروی؟ و آن روح می‌گوید: «می‌مانم و نمی‌روم.» روحی که به آن مکان می‌رود، چه خودآگاه باشد، چه ناخودآگاه، چه روی تخت عمل باشد، چه در جایی دیگر، بی‌درنگ پاسخ می‌دهد: «می‌مانم.» و تمام بدن واکنش نشان می‌دهد و بیماری می‌رود. این را معجزه یا درمان خودبه‌خودی می‌نامید. آیا می‌دانید این چیست؟ این انسانی است که لحظه‌ای به آن سوی چیزی رفته که فکر می‌کنید آنجاست، لحظه‌ای جرقه‌ای داشته و بازگشته و در نتیجۀ آن هنوز زنده است.

خدای درون! سیستمی که در واقع از آن سوال شد [که] آیا می‌خواهی بمانی یا بروی. اگر بتوانید آن را کنترل کنید، چه؟ اگر بتوانید با اُلوهیت خود این‌گونه بگویید، چه؟: «می‌خواهم از آن دیوار و از آن پرده فراتر بروم. می‌خواهم آن جرقه را تجربه کنم. می‌خواهم به آنجا بروم.» خیلی‌ها این کار را کرده‌اند؛ ولی واقعاً نمی‌دانید که چه اتفاقی رخ داده است. ناگهان در آرامش‌اید. ناگهان اتفاقی رخ داده و به فهمی از حقیقت دست یافته‌اید که قبلاً هرگز به آن دست نیافته بودید.

به بُعدِ کردارِ مشفقانه خوش آمدید. رخنه‌کردن در این پرده را آغاز کرده‌اید. دارید شفیق‌تر می‌شوید، دارید سرزنده‌تر و مهربان‌تر و آرام‌تر می‌شوید. عمر طولانی‌تری خواهید داشت. سلول‌هایتان این را می‌دانند؛ زیرا دارید به مکانی راه می‌یابید که انسان‌ها قبلاً هرگز آنجا نبوده‌اند. فقط شمن‌ها به آنجا می‌روند. فقط کاهنان به آنجا می‌روند، کسانی که برای رفتن به آنجا آموزش دیده‌اند. مراقبه‌کنندگان به آنجا خواهند رفت؛ ولی انسان‌های معمولی تا کنون به آنجا نرفته‌اند.[2]

باستانیان سرزمینی که امروز در آن نشسته‌اید، تقویمی داشتند که چرخشی بود و ذکر کرده بودند که تقویم‌های بسیاری می‌تواند وجود داشته باشد و در گذشته همین‌طور هم بوده. همچنین در پیشگویی‌شان گفته بودند ممکن است موفق نشوید؛ ولی اگر موفق به عبور از مبدا پیشروی محوری زمین بشوید، آگاهی [انسان] که به گمانتان راکد و ثابت است، شروع به رشد خواهد کرد. باستانیانِ اینجا در پیشگویی‌هایشان گفته‌اند که اگر از سال 2012 یا همان مبدا پیشروی محوری زمین عبور کنید، انسان‌ها می‌توانند آغازگر تجربۀ بیشترین میزان آگاهی خود باشند. این همان شاخص زمانی [2012] بوده است.

آن‌ها تنها کسانی نبودند که این را می‌دیدند؛ در سرتاسر این سیاره این را می‌دیدند. باستانیان می‌دانستند بعد از 2012 چیزی هست. و آن موعد فارغ‌التحصیل‌شدن بود؛ به شرطی که قبل از آن خود را نابود نکرده باشید که نکردید. آنگاه این فارغ‌التحصیلی این توانایی را به شما می‌دهد که به چیزی فکر کنید که فراتر از جایی است که هستید و به آگاهی‌ای فکر کنید که خود را نابود نمی‌کند؛ زیرا حالا بهتر می‌دانید، حالا بهتر می‌دانید. مثل این است که کودکان دارند این سیاره را ترک می‌کنند و بزرگ‌سالان از راه رسیده‌اند.

اُه! بر فراز آن سقف خیلی چیزهاست، همان سقفی که به گمانِ فرد روشن‌فکر آنجا نیست؛ زیرا این نه چیزی منطقی، بلکه واقعیتی است که پایگاهش قلب است. و برخی از شما که اینک روی این صندلی‌ها نشسته‌اید، می‌توانید دست‌هایتان را بالا ببرید و این حقیقت را جشن بگیرید که آنجا هستید. دارید نوری را می‌بینید که قبلاً هرگز آنجا نبوده. روحِ‌هستی، سپاسگزارم، برای همۀ آنچه هستید و اینکه در زمانی رسیده‌اید که به شما روح‌های کهن نیاز است. به این علت است که اینجایید. می‌خواهید بدانید که چه کاری باید انجام دهید. می‌خواهید بدانید قراردادتان چیست، قراردادی که حقیقتاً وجود ندارد. می‌خواهید بدانید که چرا اینجایید. اینجایید تا بنشینید و نور خود را به اطرافیانتان نشان دهید، آنگاه خیلی از آن‌ها روزی در خلوت و به آرامی از شما خواهند پرسید: «چطور این کار را می‌کنی؟ چطور این کار را می‌کنی؟» برای همین است که اینجایید. قراردادتان این است. فقط این نور را نگه دارید و بگویید: «من آن جرقه را تجربه کرده‌ام. به همین علت اینجا هستم.»

آن جرقه همان چیزی است که انتظارش را نداشتید: تغییر در طبیعت انسان، تغییر در هر چیزی که هست و مکانی که فقط خدا دربارۀ آن می‌داند و اینک شروع به تجربۀ آن کرده‌اید. آن تغییر این است. سی سال پیش که آمدیم، این را به شما نگفتیم؛ زیرا هنوز به آنجا نرسیده بودید. چگونه می‌توانستیم به شما بگوییم چیزی هست که فراتر از آن چیزی است که به گمانتان آنجاست. چگونه می‌توانستیم این را به شما بگوییم؟ وقتی نمی‌توانستید دربارۀ آن فکر کنید، درکش هم نمی‌کردید و حتی اشاره‌ای هم به آن نشد؛ ولی اینک همۀ صحبت ما دربارۀ آن است؛ زیرا اینک آنجایید. همین واقعیتِ شما هم دارد تغییر می‌کند. اینکه چگونه فکر می‌کنید هم دارد تغییر می‌کند. این تغییر به مکانی می‌رسد که در آنجا تشخیص می‌دهید که نباید بترسید. همان جاست که تشخیص می‌دهید نباید نگران باشید. همان جاست که در مشکلاتی که ممکن است داشته باشید، اولین تجلیِ پختگی شما آرامش است. [کرایون می‌خندد]

می‌خواهید این را دوباره بگویم؟ گفتم وقتی به دردسر می‌افتید و چیزهایی باعث ترس و نگرانی‌تان می‌شوند، اولین واکنشتان آرامش است. [کرایون می‌خندد] وقتی این اتفاق رخ می‌دهد، می‌دانید که بالاتر از شاخص طبیعت قدیمی انسان قرار دارید. این همان کسی است که اینجاست. این همان کسی است که به این پیام گوش می‌کند و می‌گوید: «این را می‌دانستم. این را می‌دانستم. چیزهایی علاوه بر آنچه فکر می‌کردم هم وجود دارند، چیزهایی که جریان دارند.» اُه! بله. همین طور است. آن همان چیزی است که شما را از تاریخ خودتان خارج می‌کند. دوباره می‌گویم: «اجازه ندهید چیزهایی که در گذشته بوده‌اند، آیندۀ شما را دیکته کنند؛ زیرا آن، انرژیِ قدیمی شما و زمین و جهان است. چیزی را که در پیش روی شماست، هرگز تجربه نکرده‌اید. و این روح‌های شجاع به آنجا خواهند رفت؛ زیرا می‌دانند آنجا همان جایی است که نور آنجاست.

بازمی‌گردم. این سلسلۀ شماست. آن را جشن بگیرید. از آن لذت ببرید. جایی که جایگاه کنونی‌تان را پیش‌گویی کرده، فراموش نکنید، خاک زمین را که اینجا زیر پای شماست، فراموش نکنید. این مکان زیبا و پر از حقیقت اصلی را فراموش نکنید.

و این‌چنین است.


[1] things

[2] مشخص است که کرایون دربارۀ چیزی صحبت می‌کند که در مدیتیشن‌های حلقۀ دوازده می‌توان دید؛ ولی برنامه‌های حلقۀ‌ دوازده تقریباً هشت ماه بعد از این چنل شروع شد. اینک که با دانستن این موضوع، این چنل را می‌خوانیم، ظرافت و نکته‌های پنهان پیام‌های کرایون، بیشتر خودنمایی می‌کند. مترجم.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

مدیتیشن۱۲۶

تعلیم دادن آکاش

مدیتیشن۱۲۱